برررررررف!
دو روز پیش بالاخره روی ماه برف رو دیدیم خدا رو شکر.
اما الان هوای بیرون بشدت سرده و اصلا قابل تحمل نیست. یعنی نفست تو هوا یخ می بنده!

# دوباره پلک دلم می پرد، نشانه ی چیست؟!
قیصر امین پور

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: برف ، سردی ، سرما ،
[ چهارشنبه 27 دی 1396 ] [ ساعت 10 و 36 دقیقه و 33 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
پیشنهاد انیمیشن

شاهزاده روم یک اثر دینیه (درباره مادر گرامی امام زمان (عج) ) و پرفروشترین انیمیشن تاریخ ایرانه و انصافا هم انیمیشن خوبیه.
 پسر پاگنده داستان جالبی داره و دوست داشتنیه.
انیمیشن vexil یه انیمه ی ژاپنیه متفاوت و هیجان انگیز علمی- تخیلیه که داستانش تو آینده اتفاق می افته. سازمان ملل قطع نامه ای مبنی بر عدم ساخت ربات های انسان نما (به علت خطری که دارند) صادر می کنه اما ژاپن نمی پذیره و به یک انزوای تکنولوژیکِ جهانی فرو میره! 
گربه ای درپاریس یه انیمیشن پلیسی بود که سبک خاصی داشت. از لحاظ بصری؟! با انیمیشن های دیگه متفاوته! کسی می دونه آیا که تو چه سبکیه؟! جالب بود برام.
گروه ویژه ی جی هم خیلی خیلی بامزه است.


موضوعات: معرفی فیلم ،
[ یکشنبه 24 دی 1396 ] [ ساعت 20 و 25 دقیقه و 19 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
پیشنهاد آهنگ
درد دل/ محسن ابراهیم زاده
زل زدی/ سیاوش پالاهنگ
چشای تو/ ماکان بند

موضوعات: خودم نوشت ،
[ یکشنبه 24 دی 1396 ] [ ساعت 20 و 23 دقیقه و 03 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
فارنهایت 451/ ری برد بری/ علی شیعه علی
داستان در آینده رخ می دهد. دنیایی سرد و  فلزی که همه چیز الکترونیکی است. مردم به هیچ چیز توجه ندارند؛ احساس می کنند خوشحال و خوشبخت هستند در صورتی که اینگونه نیست. هر روز خود را فریب می دهند و حتی متوجه این هم نیستند. دنیایی که از عشق و احساس و اکثر  دوست داشتنی ها خالی است؛در این دنیا آدم های کمی هستند که فکر می کنند، احساس می کنند و سعی می کنند که زندگی کنند. کتاب داشتن و کتاب خواندن جرم و گناه بزرگی است. جایی که آتش نشانان به جای فرو نشاندن و خاموش کردن آتش، آتش افروزند. کتاب می سوزانند!   
 شخصیت اصلی کتاب یکی از همین آتش نشانان است که روزی با دختری نوجوان دیدار می کند و از همان روز کم کم سعی می کند که بیشتر فکر کند، بیشتر احساس کند، بیشتر زندگی کند و ...

این کتابِ علمی- تخیلی، شاهکار بردبریه. قبلا شنیده بودم که ترجمه ی این کتاب کمی سنگینه ولی من همچین حسی نداشتم. به غیر ازچند تا جمله، ترجمه ی راضی کننده و دلچسبی بود.
مقدمه ی کتاب خیلی خوب بود اما توصیه می کنم اول خودِ کتاب رو بخونید بعد مقدمه اش رو. اینجوری لذتش بیشتره. 
صفحات پایانی کتاب مصاحبه ای از نویسنده قرار گرفته که اون هم بسیار جذاب و دلپذیره.
بدون اغراق یکی از شیرین ترین کتابهائیه که خوندم به خصوص یک سوم ابتدایی کتاب که خیلی دلپذیره. این کتاب یادم انداخت که چه کتاب های بی نظیری خوندم و قطعا انتخاب چند کتابِ دوست داشتنی از این بین برام خیلی سخته :)))
فیلمی هم از روی این کتاب ساخته شده که من ندیدم و ترجمه ی دیگه ای هم داره که گویا این از اون بهتره.

- چند نفر پیدا می شوند که بتوانی خودت را در صورتشان ببینی؟!
چه به ندرت صورت آدم ها اسیرت می کنند و احساسات و اندیشه های درونی ات را بر تو باز می تابانند.
- سال هاست که پدربزرگ مرده اما اگه کاسه سرمو از هم باز کنی، توی پیچ و خم مغزم اثر انگشت اونو می بینی. منو لمس کرد... می گفت چشماتو با چیزای عجیب پر کن. طوری زندگی کن که انگار ده ثانیه ی دیگه قراره بمیری. دنیا رو ببین؛ جالب تر از هر رویائیه که تو کارخونه ها ساخته می شه...

اووووم....یه سوال...شما اگه یه کتاب بودید، کدوم کتاب می بودید؟!! 

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ شنبه 23 دی 1396 ] [ ساعت 19 و 47 دقیقه و 35 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
گتسبی بزرگ/ اسکات فیتز جرالد/ کریم امامی
اتفاقات داستان در آمریکای بعد از جنگ جهانی اول رخ می دهد؛ زمانی که رشد اقتصادی صورت گرفته است و به تعداد ثروتمندان آمریکایی افزوده  می شود. 
راویِ داستان مردی است به نام نیک که در همسایگی گتسبی زندگی می کند. گتسبی  پس از برگشت از جنگ متوجه می شود که دیزی، دختری که دوستش می داشت با فرد دیگری ازدواج کرده است... او اینک جوانِ خودساخته ی ثروتمندی است که مهمانی های بزرگی در خانه ی مجللش برگزار می کند به این امید که روزی دیزی پایش را آنجا بگذارد و ...

گتسبی به تنها رویایی که داشت خیلی زیاد پر و بال داده بود و دیزیِ رویاهاش چیزی فراتر از اون چیزی بود که واقعا بود! 
کتابی نبود که عاشقش بشم و خیلی دوستش داشته باشم اما بدون شک ارزش خوندن رو داره. نقد پایان کتاب هم خوندنی بود.
ترجمه ی کتاب رو هم چندان دوست نداشتم. البته این کتاب ترجمه ی جدیدتری هم داره که خیلی حیف شد پیداش نکردم! و همین طور اقتباسی با بازی دی کاپریو که اونم هنوز ندیدم!

- هیچ آتش باطراوتی قادر نیست با آن چه آدمی در قلب پر اشباح خود انبار می کند، برابری کند.
- بیاین یاد بگیریم که دوستیمون رو نسبت به یه نفر تا زنده هست بهش نشون بدیم و نه بعد از اون که مرده.
راوی در قسمتی از کتاب جمله پر معنایی رو بیان می کنه:
- هیچ وقت به مغزم خطور نکرده بود که یک نفر می تواند با انصراف ناپذیریِ دزدی که گاو صندوقی را می گشاید، ایمان پنجاه میلیون نفر را به بازی بگیرد...

اسکات فیتز جرالد اگه الان زنده بود بی شک یکی از عقایدش این می شد: یک نفر ممکن است چندین و چند بار ایمان چندین میلیون نفر را به بازی و سخره بگیرد...

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ شنبه 23 دی 1396 ] [ ساعت 19 و 13 دقیقه و 58 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
تولدت مبارک من :)
تو یه همچین روزی، من پاش به دنیا باز شد و قطعا باعث خوشحالی چندین نفر شد...

موضوعات: خودم نوشت ،
[ جمعه 22 دی 1396 ] [ ساعت 10 و 18 دقیقه و 32 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
مردِ صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد/ یوناس یوناسن/ فرزانه طاهری
رمان درباره ی مرد صد ساله ای به نام آلن کارلسن است که بدون نقشه ی قبلی در روز تولد صد سالگی اش از خانه ی سالمندان فرار می کند و...
کتاب متشکل از فصل هایی است که به طور متناوب به اتفاقاتی که این فرار پیش می آورد و گذشته ی هیجان انگیز این مرد می پردازد. نویسنده به شکل بسیار بامزه ای این شخصیت را درگیر اتفاقاتی می کند تا با تعدادی از اشخاص مهم سیاسی هم نشین شود و  بسیاری از مسائل و اتفاقات سیاسی و تاریخی قرن بیستم را بیان می کند ...
در قسمتی از نوشته پشت جلد کتاب یوناسن گفته است که این کتاب به نحوی هوشمندانه بسیار ابلهانه است! و آلن قهرمان داستانش را منِ دیگر خود می بیند که باها دست به دامن او شده تا از پنجره فرار کند و زندگیش را به کلی تغییر دهد.
رمانی سرراست، مفرح و شگفت انگیز و گاه حتی قهقهه آور که با هوشمندی و تخیل غنی شخصیت اصلی اش را ناخواسته در میانه مهم ترین رخدادهای تاریخی قرار می دهد. آلن کارلسن سرحال و سهل گیر و "باری به هر جهت" نمونه ای به یادماندنی به دست می دهد که "هیچ وقت برای شروع دیر نیست".

کتاب بی نظیری بود؛ خیلی خیلی خوش خوان، جذاب و فوق العاده دوست داشتنی و بامزه.
طرح جلدش رو دوست داشتم همینطور نوشته ی پشت جلدش رو. 
کلا کتابیه که حال آدمو خوب می کنه!
اقتباسی هم داره که خیلی دوست دارم ببینمش.

* به شدت توصیه می کنم که بخونیدش.

چند تا جمله ی خوب از این کتاب:
- انتقام انگیزه ی حقیری برای ادامه ی زندگی است.
- رهبری یک ملت زمانی آسان تر است که آن ملت پشت آدم باشند.
- آدم ها می توانستند هر طور دلشان می خواست رفتار کنند اما به نظر آلن در کل اصلا وقتی آدم می تواند عبوس نباشد لازم نیست که باشد.

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ پنجشنبه 21 دی 1396 ] [ ساعت 12 و 19 دقیقه و 17 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
فیلم

گشت ارشاد 2 به نظر من که فیلم جالبی نبود. به غیر از دو سه صحنه ی بامزه و چند تا کنایه واقعا هیچی نداشت. حتی طنزش هم قوی نبود!
عشق، شانس، تصادف هم چیزی نداشت به غیر از دو تا کوچولوی بامزه که اگه نبودن حتی ارزش یه بار دیدن هم نداشت!
خوب، بد، جلف رو ولی دوست داشتم هم داستانش هم طنزش. حداقلش این بود که اونقدر خندیدم چشام پرِ آب شد،خیلی بامزه بود :)))))
و باعث شد که منم بگم:
آخیش! خیلی وقت بود اینطوری نخندیده بودم...
بازی حمید فرخ نژاد، پولاد کیمیایی، ساعد سهیلی و سحر قریشی حس خوبی بهم نمیدن و کم پیش میاد که فیلمی ازشون  دوست داشته باشم!

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ پنجشنبه 21 دی 1396 ] [ ساعت 10 و 47 دقیقه و 52 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
دلتون نگیره!
مطلقا از هیچ کسی انتظار و توقع اینو نداشته باشید که ناراحتتون نکنه!

موضوعات: خودم نوشت ،
[ پنجشنبه 21 دی 1396 ] [ ساعت 10 و 38 دقیقه و 47 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
پزشک دهکده

یه دیالوگ ناب:
تو مثل اجابت یه دعا بودی...

موضوعات: معرفی فیلم ،
برچسب ها: پزشک دهکده ، فیلم ، سریال ، دیالوگ ،
[ پنجشنبه 21 دی 1396 ] [ ساعت 10 و 28 دقیقه و 30 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
سقوط
چند روز پیش سقوط آلبر کامو رو شروع کردم برا خوندن... از ده، پونزده صفحه ی پیش گفتار چیزی متوجه نشدم... رفتم سراغ متنِ خود کتاب... گفتم احتمالا پیش گفتار سنگین بوده برا همین چیزی متوجه نشدم... 
اما کتابی که نشه از مقدمه اش چیزی فهمید به احتمال 99 درصد ادامه اش هم براتون قابل فهم نخواهد بود!
ترجمه و سبک مترجم چنان زد تو ذوقم که این کتاب رو فعلا برای همیشه ای نامشخص، خط زدم از تو لیستم و حاضر نیستم با ترجمه ی دیگه ای هم بخونمش :(

+ صالحه که میاد و غیب میشه، از دخترک هم که خبری نیست و مهناز... 
مهناز میشه یه خبر از خودت بدی لطفا... چرا وبت اون شکلی شده؟!!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: سقوط ، آلبر کامو ، ترجمه ، دوستان ،
[ شنبه 9 دی 1396 ] [ ساعت 11 و 25 دقیقه و 16 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
بشنوید...
خدا، مستم کن/ حمید هیراد
ماه دلم/ هوروش بند
نزدیکی به من/ مسعود صادقلو
دلگیری/ ماکان بند
عشق تو صدام/ مازیار فلاحی
می کوبه/ مجید اصلاحی

موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 9 دی 1396 ] [ ساعت 11 و 15 دقیقه و 49 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
زمستونِ امسال!
چرا زمستون شبیه زمستون نیست؟!!!!!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: زمستون ، زمستان ،
[ سه شنبه 5 دی 1396 ] [ ساعت 13 و 46 دقیقه و 26 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
حافظ خودش گفت!
دلبر، آسایش ما مصلحت وقت ندید
ورنه از جانب ما دل نگرانی دانست!

# دل نگرانِ اُمیدوار...

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: حافظ ، فال حافظ ، شب یلدا ،
[ جمعه 1 دی 1396 ] [ ساعت 16 و 18 دقیقه و 47 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
حواس پرتِ شاکر :)
داشتم گله می کردم ازش که یه کم بیشتر حواست بهم باشه. مثلا چرا به این حواست نیست! براش مثال می زدم... 
به دو، سه دقیقه نرسید که ساکت شدم! یه جوری گفت مواظبتم که مجبور شدم سکوت کنم و شکر و شکر و شکر...

مرسی که حواست هست به کسی که گاهی حواسش رو از تو پرت می کنه! بعضی وقت ها هم عمدا پرت می کنه به خاطر اینکه حس می کنه هستی، می شنوی، حواست هست ولی نمیخوای چیزی بگی بنابر هر مصلحت و حکمتی... اون وقتاست که امیداش رنگ می بازن...!
حضورت رو پررنگ تر کن لطفا. من دلم می خواد بیشتر حس کنم که شنیده می شم! 

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: حواس پرتی ، امید ، شکر ، مصلحت ، حکمت ،
[ جمعه 1 دی 1396 ] [ ساعت 16 و 09 دقیقه و 31 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
سارائیسم/ سید احمد حسینی
مجموعه ی غزلی از سید احمد حسینی؛اسم این کتاب هم مثل قبلی متفاوت و دوست داشتنیه؛ معشوق تو این کتاب به جای مورد  خطاب قرار گرفتن با کلمات "تو" و "او" با  اسمش مخاطب شاعر شده. غزل ها تنها عاشقانه نیستند و اجتماعی هم هستند ولی خیلی به دلم ننشست؛کمتر غزلی بود که کلش به دلم بنشینه فقط بعضی از مصرع هاش رو دوست داشتم؛ چسبی به نام زخم بهتر از این کتاب بود. 
:
- سارا
برایت شعر دم کردم
 بفرما!
( صالحه یاد تو افتادم. کجایی؟!)

- راضی به مرگت می شوی
مانند سارا
وقتی نخواهی
خانِ چوپان را ببینی...
(راستش یادم نمیاد تو شعری تلمیح به این داستان آذری رو دیده باشم و این برام جالب بود)

- سارای و خان چوپان عاشق هم هستند؛ آنها با هم نامزد می شوند؛ مدتی بعد  خان چوپان برای کاری از روستا خارج می شود. در این مدت خان ظالمِ آنجا سارای را می بیند و عاشق او می شود و تعدادی را برای خواستگاری می فرستد اما پدرش اظهار می کند که او نامزد فرد دیگری است و این درست نیست که عهد و پیمانش را زیر پای بگذارد. خلاصه خان که انتظار چنین پاسخی را ندارد، عده ای را برای ایجاد رعب و وحشت می فرستد؛ سارای که از رنج کشیدن و کشته شدن پدر و آدمهای اطرافش می ترسد ناگزیر به خاطر آن ها می پذیرد اما شب عروسی خود را به آب می سپارد... -آپاردی سِل لر سارانی...-
سارای تو فرهنگ آذربایجان نماد پاکدامنی و وفاداریه جدای از خودکشی ای که کرد و تو اسلام کار نهی شده ایه. همین دیگه :((( 
یه چیز دیگه اینکه اسم خان چوپان آیدین بوده یعنی زلال،شفاف، روشن و خان چوپان یه جور صفت براش بوده . سارای هم یعنی ماه طلایی. 
اگه فیلم قدیمیش رو ندیدین ببینین. قشنگه.آهنگ هایی هم که می خونن در عین سوزناک بودن دلنشینه. خودمم مشتاق شدم ببینمش. می دونین بازیگر نقش خان چوپان کیه؟!! فرهاد قائمیان!

[ یکشنبه 26 آذر 1396 ] [ ساعت 17 و 27 دقیقه و 29 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
انیمیشن های دوست داشتنی

من نفرت انگیز 1 و 2 و 3 فوق العاده است. من که خیلی لذت بردم :)
زوتوپیا هم خیلی قشنگه. حداقلش اینه که به یادمون میاره نباید آرزوهامون رو فراموش کنیم :) شخصیت نیک رو خیلی دوست داشتم.
ماشین ها 1 و 2 و 3  خیلی قشنگند اما قسمت سومش به بامزگی قسمت های اول و دوم نیست ولی باز هم لذت بخشه ؛) ماتر خیلی بامزه است با اون دو تا دندون خرگوشیش.
عروس مرده هم انیمیشن خوبیه...
کلا همه رو توصیه می کنم به دیدن این انیمیشن ها؛ البته اگه تا حالا ندیدید :))))))

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ شنبه 25 آذر 1396 ] [ ساعت 19 و 32 دقیقه و 27 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
همخونه/ مر یم ریاحی
حاج رضا برای اینکه پسرش را نزد خود نگه دارد و نگذارد او از ایران برود و همین جا پابندش کند، شرط عجیب و غریبی برایش می گذارد...
از اون رمان های ایرانی بود که خیلی تعریفش رو شنیده بودم. برای همین شروع کردم به خوندنش. 
خب باید اعتراف کنم که رمان معمولی و سطحی ای بود اما جذابیت خودش رو داشت و یه کم متفاوت بود با اون سه چهارتایی که خیلی سال ها پیش خونده بودم. 
حتما هم باید حدس زده باشید که عاشقانه است اما به نظرم چندان پختگی نداشت. عشق خیلی زود اتفاق افتاد. شرطه عجیب و غریب بود و اینکه هیچ اتفاقی هم نیفتاد کمی عجیب و غریب تر
شخصیت دختر این کتاب به گفته ی نویسنده زیبایی اساطیری نداشت، اما طبق معمول،هر کی می دیدش حالا فارغ از اخلاقش، ناچار از دل باختن بود!!!!
 اشعار قشنگی از شعرایی مثل فروغ تو این کتاب بود که لحظه ای فارغ از داستان غافلگیر و ذوق زده ات می کرد. طنز کتاب هم بامزه بود. اشکالات ویرایشی نگارشی هم داشت. با وجودی که من چاپ سی و چهارمش رو خوندم!  روان بود اما تعداد صفحاتش زیاد بود!
جدای از همه این ها، فقط هر از گاهی برای تغییر حال و احوال میشه رفت سراغشون. اما نه خیلی زیاد.

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ ساعت 12 و 48 دقیقه و 32 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
گرد آفرید/ به روایت آتوسا صالحی
درباره ی گردآفرید، دختر گژدهم یکی از پهلوانان کاووس پادشاه ایران.

به غیر از کودکان برای هر سنی مناسبه -به خاطر اینکه متنش خیلی ساده نیست-
 تصویرگری هاش خوب بودن اما نمی دونم چرا چندان برام دلنشین نبود.
کاش به جای اختصاص اون همه صفحه به تصویر، تعداد بیشتری از ابیات نوشته می شد. مثلا توی پیش گفتار یا صفحات پایانی کتاب. اون طوری جذابیتش هم بیشتر می شد.
در هر صورت این بازآفرینی ها برای آشنایی بیشتر و راحت تر با داستان ها و شخصیت های شاهنامه، خوبن.

+ کیه که ندونه من گردآفرید و داستان روبرو شدنش با سهراب رو دوست دارم؟!!! :))))

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ ساعت 12 و 22 دقیقه و 48 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : ...
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ ساعت 12 و 10 دقیقه و 49 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
خانوم جی یونگِ منزوی/ 2017
راستش انتظار بیشتری از این مینی سریال دو قسمتی داشتم. بیش تر از اون چیزی که فکر می کردم سطحی بود. سریال های چند قسمتیشون بهتره.
این دیالوگ به نظرم دوست داشتنی بود:
همه می خندن ولی از درون آدم های سردی هستند؛ تو ظاهرت سرده... ولی درونت گرمه؛مردم همیشه گول ظاهرو می خورن ولی سیرت آدم ها چیزیه که حقیقت داره...

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ ساعت 12 و 05 دقیقه و 16 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : ..
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ ساعت 11 و 13 دقیقه و 26 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
گوش کنیم ؛)
دلارام و دلداده/ پازل باند
آخه دلم/مهرزاد امیرخانی
وای دل بی قرارم/ بهنام بانی
دست بزن/ مازیار فلاحی
ای عشق/ ایوان باند

این قسمت دلارام رو خیلی می دوستم، جالبم می خونه:
مـــــــــــــن یه حس عاشقانه در تو
تـــــــــــــــو یه حس جاودانه در من
مــــــــــن بی بال و پرم بدون روبات
      بی تاج سرم بدون دنیات

مازیار فلاحی هم آدمو وادار می کنه هی دست بزنه :)))

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 20 آذر 1396 ] [ ساعت 19 و 49 دقیقه و 50 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
نیمه شب اتفاق افتاد/ 1394
نیمه شب اتفاق افتاد، راجع به عشقی نامتعارف است. عشق پسر جوانی به نام حسین نسبت به زنی میانسال به نام زیبا...
فیلم خوب شروع میشه و تا نیمه خوب پیش میره، اتفاقات خوب جلو میرن و فیلم برای مخاطب جذابیت داره؛ با وجودی که دلیل این عشق اصلا مشخص نیست. من به شخصه متوجه نشدم که چی شد یه دفعه. این احساس چه جوری تو قلب حسین به وجود اومد و پر رنگ شد و ... .
اما امان از نیمه ی دوم فیلم که اونقدر آدم رو حرص میده، اونقدر اعصاب آدم رو به هم می ریزه و اونقدر تلخ میشه که نه می تونید بغضتون رو قورت بدید نه اشکاتون رو بیرون بریزید.نیمه ی دوم فیلم خیلی غم انگیز و غم بار و تلخ بود. اونقدر که هر وقت یادش میفتم اصلا اتفاقات جذاب اول فیلم رو فراموش می کنم... 
 یادم نمیاد آخرین باری که همچین فیلم تلخی دیدم کی بود...! یعنی اون روزی که این فیلمو دیدم قیافه ام تا آخر شب تو هم بود و هی مجبور می شدم به خودم یادآوری کنم که فقط به خاطر همین فیلمه حالم اینجوری بده؟!!! 
فیلم قابل توصیه ای از جانب من نیست. اگه خواستید نیمه ی اولش رو ببینید ؛)

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ یکشنبه 19 آذر 1396 ] [ ساعت 11 و 54 دقیقه و 00 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
خیلی وقت بود نبودم. کسی هنوز منو یادشه؟!!
این همه مدت نبودنم رو ببخشید که باعث شد نگران بشید و یا حس های بدی بهتون منتقل شه و خلاصه شرمنده که هر بار  اومدید با نوشته های تکراریم مواجه شدید.
اوضاع نت خیلی خیلی بهتر شده و اصلا قیمت ها به طرز بسیار فوق العاده ای با ترافیک و سرعت متناسب شدن؛ اصلا فراتر از تناسبه بنابراین واجبه که از مسولین یه تشکر قدرشناسانه ای کرد. من به نوبه خودم بسیار مچکرررررم و امیدوارم پشیمون نشم از این تشکر. خلاصه که مرسی :)
علاوه بر این که دستم از دنیای مجازی کوتاه بود تا دیروز حتی یه سطر کتاب هم نخونده بودم و دیروز بالاخره یه کم کتاب نوش جان کردم.
هر وقت بعدِ یه مدت طولانی بر می گردم می بینم یه عده ای که می خوندمشون دیگه نیستن و رفتن :(
دخترک تو کجایی؟ هااان؟!

حس می کنم حس ششم قوی ای دارم یا شایدم زود متوجه می شم چی داره می گذره. از برخی تغییرات بسیار جزئی و ریز. حتی یه لبخند کاملا پنهون اون گوشه موشه های چشم یا حتی فکرای توی ذهن و این گاهی آزار دهنده است.
  گاهی فکر کردن به تغییرات ترسناکه.
از این که مدام دارم مقایسه می کنم و گاهی هم مقایسه میشم به شدت بدم میاد. آدم حسودی میشم این مواقع. بدم میاد از این حس.
می خواستم بنویسم همه بلدن مهربونی کنن حتی اونایی که گاها مهربونی نمی فهمن اما باز پشیمونم کردن از نوشتن و گفتنش.
خوش به حال اونایی که بلدن زندگی رو آسون بگیرن و اصلا تو شرایطی بودن که این آسون گرفتن جزئی از زندگی روزمره اشون شده. خوش به حال همچین آدم هایی که دارن زندگی می کنن.
هزار بار هم بگم باز کمه: از آدم های خیلی خیلی خیلی خیلی بی ملاحظه بدم میاد.
از اینکه وقتی حواسم به یه چیز دیگه است و آدم ها مجبور میشن برای اینکه متوجهشون بشم با حرف یا مخصوصا با دست حواسمو از اون چیزی که متوجهش بودم پرت کنن خیلی خیلی بدم میاد و این حس اصلا دست خودم نیست. از درون عصبانی میشم تا مرز انفجارو مجبور میشم به روی خودم نیارم.
یعضی مواقع بی اراده ترین موجود روی زمینم. بی اراده ترین به معنای واقعی کلمه. احمقانه است اینجوری احمق بودن و احمق به نظر رسیدن! 
خیلی از آرایشگرا تقریبا هیچی بلد نیستن. ادعاشون فراتر از کارشونه.
خوابم به سمت علمی تخیلی بودن تغییر جهت داده بود! تخیلش رو از پونیو قرض گرفته بودم!

همیشه گفتم خرمالو مزه ی کدو حلوایی میده.
از اینکه به "به" می گیم "هیوا" خوشم میاد.
تازه از این که به کدو حلوایی می گیم بورانی هم خوشم میاد.

دلم ساندویچ همبرگر می خواد. از همونایی که گلی برام خرید و هنوز مزه اش زیر زبونمه. خیلی خوشمزه بود اصلا.
تازه هوس چیپس و ماست موسیرم کردم
و هوس یه موگیر قرمز یا گل گلی پارچه ای.یکی قول قرمزشو بهم داده بود؛ همون وقتی که رو سر دروازه بان بنفیکا دیدم و خوشم اومد و بهش گفتم دوست دارم تو برام بخریش  ولی حواس پرته!
گوشیم دیگه واقعنی داغون شده. گوشی می خوام
دوست دارم یه بار توی طبیعت در حالی که با آسمون خدا فاصله ای ندارم، نماز بخونم...
یا یه بار کاملا زیر بارون خیس خیس شم
دلم خیلی چیز میز دیگه هم می خواد...

بخور رازیانه خیلی خوبه.

یه ذره شانسم نداریم: اسپانیا، پرتغال، مراکش : سخته ولی فوتبال قابل پیش بینی نیست 
ایران برای اولین بار قهرمان وزنه بردای جهان شد. هر چی باشه حس خوبی به آدم میده بالاخره :)) تبریک... 
سریع و خشن 5 چقدررر هیجان انگیزه ولی احتمالا زبان اصلیش جذاب تر. چشام کاملا گرد شده بود وقتی داشتم می دیدمش.

خدا دهقان فداکارمون رو بیامرزه و قرین رحمتش کنه. آمین.
زلزله ها دست بردار نیستن انگار...! خدا خودش بخیر بگذرونه.آمین

واقعا فکر می کنم خود خدا برام امن یجیب خونده بود. خیلی حس خوبی بود :)))
خدایا می دونی الان دلم چی می خواد؟؟! دلم  می خواد خودت دعام کنی؛ به نیت چیزی که تو دلمه... دعام می کنی؟!!!
دلم می خواد زودتر اون چیزی که تو ذهنمه رو ادا کنم. میشه لطفا دعا کنید برای اجابت شدنش و بعد فرصت ادا کردنش که با حسی فراتر از خوب همراه خواهد بود؟!

داره برف می باره. برف و هوای سرد اگه آدم دلش خوش نباشه و گرم، کم کم خیلی خیلی دلگیر میشه.
دلاتون گرم و خوش و یلداتون هم پیشاپیش مبارک.

فعلا همین! بعدا چند تا پست معرفی هم میزارم. البته که می شد اینا رو تو ده تا پست بنویسم ولی الان اینجوری بهتره. میشه پنهون شد تو لابلای این همه نوشته ؛)
تازه از راه رسیدم و این همه تایپ بعد از این همه مدت خسته ام کرد.
مرسی که هستید و می دونید که:
سیزی چوخ ایستیم و بودنتون حس خوبی بهم میده.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ پنجشنبه 16 آذر 1396 ] [ ساعت 11 و 17 دقیقه و 54 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
خدایا برایم امن یجیب بخوان :)
تا حالا شده که دلتون بخواد به اندازه صد سال بخوابید تا خستگی از تنتون در بره؟!!

خیلی جمله ی عاشقانه ایه. چند روز پیش اتفاقی خوندمش و از اون جا که به حافظه ی داغونم اعتمادی نیست حتما باید یه جا یادداشتش می کردم:
سن منیم بالاجا اورکیمین، بویوک دونیاسیسان...

چرا گرگ رو دوست داره؟!! برام  عجیبه! گرگ و اسب!!!

بعضی ها قدر مهربونی رو نمی دونن. شاید نه به این علت که نخوان یا آگاه نباشن مهربونی باید قدر دونسته بشه، نه؛ بعضی ها بلد نیستن که قدر خوبی و مهربونی آدم ها رو بدونن. بلد نیستن... هزار بار هم بهشون خوبی کنی نمی فهمن و نه تنها درک نمی کنن بلکه احساس می کنن وظیفته که باهاشون مهربون باشی اما مشکل اینه که برای خودشون قدر دونستنش رو وظیفه نمی دونن اگه قرار بر همچین طرز فکری باشه...!
اینا آدمایی اند که جواب خوبی رو با خوبی نمیدن!

خدایا میشه بغلم کنی، برام لالایی بخونی و من چشمامو ببندم؟!

موضوعات: خودم نوشت ،
[ سه شنبه 30 آبان 1396 ] [ ساعت 17 و 32 دقیقه و 43 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
عاشقانه های شاعر گمنام/ ریچارد براتیگان/ علیرضا بهنام
خیلی وقت پیش خوندمش اما بعضی قطعاتش اونقدر متفاوت و دوست داشتنیه که وقتی داشتم مرورش می کردم، احساس کردم که لازمه حتما بنویسمشون.
با اینکه یادمه کلا کتابی نبود که خیلی دوستش داشتم. بالاخره شعرهایی اند که ترجمه شدند! ولی انصافا بعضی هاش به شدت دلنشینه با تصویر سازی هایی به شدت متفاوت: 

- چه می کردی اگر باران به بالا می بارید؟
من؟
بله
عادت می کردم به زندگی روی ابر فکر کنم...

- و شکارچی مهربانی دارد می آید که اسلحه اش تنها یک گل سرخ است

- دلم می خواهد یک ببر کوچک باشم   
خوابیده و خرخرکنان       
در جنگل جادویی موهای قهوای تو

- بگذار وانمود کنیم ذهن من تاکسی است
و ناگهان (چی در میاد از توش!)
شما سوارش شده اید...

میشه لبخند نزد با خوندن این قطعات...؟!
چرا باید فراموششون کرده باشم. گاهی وقتا از بی اعتنایی خودم حرصم می گیره!
تازه با خودم حرف زدم و راضیش کردم که از نوشتن بعضی قطعات دیگه صرف نظر کنه. شکر خدا لجبازی نکرد ؛)

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ جمعه 26 آبان 1396 ] [ ساعت 19 و 51 دقیقه و 00 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
انیمه
به نظرم میاد دنیای انیمه ها کمی متفاوت تر از بقیه ی انیمیشن هاست. تخیلاتی که توشون نمایش داده میشه متفاوته. البته کاری با انیمیشن های اکشنِ پر از رباتشون ندارم!
پونیو داستان یه ماهیه که دوست داره آدم بشه :| عجیب بود خیلی! آمیخته با افسانه!
بازگشت گربه داستان دختریه که ممکنه تبدیل به گربه بشه! اینم عجیب بود!
و اما your name؛ یه انیمیشن جدیده باز هم با یه داستان متفاوت؛ شاید متفاوت تر از بقیه و مطمئنا خاص تر. عجیب این که درست تو زمانی که زوم کردم روی خواب، دیدمش. می دونید ماجراش از این قراره که دختر و پسری (میتسوها؛ تاکی) که همدیگه رو نمی شناسن و محل زندگیشون فرسنگ ها با هم فاصله داره وقتی می خوابن جاشون برای روز بعد با همدیگه عوض میشه. یعنی میتشوها میشه تاکی و برعکسش و این دو بعد از مدتی که پی می برن این اتفاقات تنها یه رویای ساده نیست، سعی می کنن با هم ارتباط برقرار کنن!!!
بیشتر از یک بار ارزش دیدن داره به خاطر اینکه بار اولی که می بینیدش اونقدر بهت زده می شید و سوال براتون پیش میاد که مثل این دو تا شخصیت برای لحظاتی سردر گم می شید ولی در کل انیمه ی قشنگیه. لحظات بامزه ای داره، همینطور لحظه های غم انگیز و عاشقانه ای...

هراز گاهی وقتی بیدار میشم، می بینم دارم گریه می کنم...
هیچ وقت یادم نمیاد چه خوابی داشتم می دیدم...
ولی...حس اینکه یه چیزی رو از دست دادم برای مدتی طولانی بعد از بیدار شدنم
همراهم می مونه؛
همه اش دارم دنبال یه چیزی... یه کسی می گردم...


میگم من شما رو جایی ندیدم؟!!
.
تو یه سایتی خوندم که : امیدوارم میتسوها و تاکی های زندگیتون رو پیدا کنید. منم براتون همچین آرزویی می کنم *_^


این دو رو هم دیدم. پرنسس دریاچه معمولی بود. پیرمرد و دریا هم یه اثر اقتباسی کوتاه از داستان کوتاه ارنست همینگویه که احتمالا خوندینش. کتابش قشنگتره هر چند برای همچین داستانی باز هم زیادی بلنده  ولی دیدن انیمیشنش هم خالی از لطف نیست.

اوه راستی میشه چند تا انیمه و انیمیشن خوب بهم معرفی کنید؟! مرسی.
 و می دونید که دوستون دارم آیا؟ هووم؟! ان شا الله که تک تکتون سلامت و شاد باشید.

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ جمعه 26 آبان 1396 ] [ ساعت 19 و 17 دقیقه و 24 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
روز شلوغ کتابخانه ها!
تنها روزی که کتابخونه ها شلوغ میشه روز کتابه!
امسال علاوه بر ثبت نام رایگان، سیم کارت رایگانم میدادن :) و همین طور خوشنویسی رایگان از هر متنی که خودت بخوای به شرط کوتاه بودن ولی خب این ذهنی که ما داریم تو همچین شرایطی قفل می کنه. تنها جملات و بیتایی که به ذهنم رسید همینا بود بقیه اش اونقدر زیاد عاشقانه بودن که بی خیالشون شدم :|  پایینیه مصرع اولش مال منه، دومی مال دوستم.
تازه می تونستی به عنوان مدل هم بشینی و از چهره ات طراحی کنند! مدل بودن واقعا سخته ها! به خصوص اینکه بشینی و چند نفر بصورت همزمان هی زل بزنن بهت!
همین شب 24 ام انگار اینجا هم زلزله پنج و چند ریشتری اومده ولی ما اصلا حسش نکردیم! خدا رو شکر.
بازی ایتالیا و سوئد چقدر هیجان انگیز بود! خیلی وقت بود دلم تا این حد پرپر نزده بود برای بردن تیمی. چرا ایتالیا باید ببازه؟! جام جهانی بدون ایتالیا مزه اش کمتره!
گوش کنید: نزدیکای پاییز سینا شعبانخانی.


موضوعات: خودم نوشت ،
[ جمعه 26 آبان 1396 ] [ ساعت 19 و 01 دقیقه و 57 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
گرازیه لا/ آلفونس دو لامارتین، احمد نجفیان
داستان عشق  لامارتین، شاعر و نویسنده فرانسوی و دختری به نام گرازیه لا.
بخش اول کتاب شرح سفر تفریحی او به ایتالیا و بخش های دیگر داستان، روایت ملاقاتش با گرازیه لا دختر یک ماهیگیر است.
کتاب خوب و روانی بود اما در ترجمه اش گاها از کلماتی استفاده شده بود که ممکنه معناشون رو خیلی ها ندونن همون طور که من بعضی هاشون رو نمی دونستم! کلماتی که خیلی سال ها پیش رایج بودن ولی دیگه الان نه.ردشون رو فقط تو متن های کهن میشه پیدا کرد و مناسب کتابهای امروزی نیستن! در صورتی که معادل های خوبی هم براشون وجود داره.
برای شروع به خوندش به حالتون توجه کنید. چون قسمت هایی از کتاب که غم انگیزه واقعا غم انگیزه. 

- ... می اندیشم که قالی و کاغذ دیواری و پرده های ابریشمین به اندازه یک جو عاطفه ارزش ندارند. تمام طلای دنیا برای آن که قلب آدم های بی احساس را حتی یک بار به تپش اندازد و یا بارقه ای محبت آمیز از نگاهشان ساطع گرداند، کفایت نمی کند.
- تا آن زمان به درستی نفهمیده بودم که خوشبختی وابسته به تجمل نیست و نمی دانستم که انسان می تواند به وسیله یک سکه مسین به خوشوقتی بیشتری از آنچه که از یک خزانه طلا متصور است، دست یابد به شرط آن که بداند که خداوند، خوشبختی را کجا پنهان کرده.
- دوست داشتن به خاطر دوست داشته شدن، خصیصه انسان است؛ دوست داشتن به خاطر دوست داشتن، صفت فرشته.
- قلبی را که به خاطر شما می تپد از زندگی حذف کنید: چه چیزی باقی می ماند؟
- ابری که بر روح سایه می افکند، بیش از ابری که در افق ظاهر می شود، زمین را در نظر انسان پوشش و تغییر رنگ می بخشد. 
- آه! مرد بسیار جوان قادر نیست که دوست بدارد! بهای هیچ چیز را نمی داند! خوشبختی حقیقی را نمی شناسد مگر در پی از دست رفتنش!
- زمان خیلی زود آثار خاکی را پاک می کند اما هرگز نمی تواند اثر نخستین عشق را از قلبی که تجربه اش کرده بزداید...

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ دوشنبه 22 آبان 1396 ] [ ساعت 10 و 53 دقیقه و 05 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
صفحات وب


پشتیبانی