کبوتر/ پاتریک زوسکیند
یوناتان نویل، شخصیت اصلی داستان،زندگی آرام و یکنواختی دارد. کسی که حوادث دوران کودکی و جوانی او را نسبت به همه بی اعتماد کرده است. او حدود سی سال است که نگهبان یک بانک است و در اتاق زیرشیروانی یک خانه، زندگی می‌کند. تنها جایی که یوناتان می‌تواند در آن احساس خوبی داشته باشد. در این میان ورود یک کبوتر به راهروی خانه‌، باعث دردسر می‌شود...
در واقع کبوتر داستان یک روز از زندگی این مرد تنها و منزوی است که در برابر کوچک ترین مشکلی وا می ماند. 

کتاب تقریبا کوتاه و خوبی بود با پایانی خوب. اما نمی تونم کتمان کنم که تو سلیقه کتابخونی من نبود. همین و همین!

قسمت های زیبایی از کتاب:

- آدم چقدر سریع ممکن است گرفتار فقر شود وزندگیش سقوط کند! چقدر سریع پایه های به ظاهر محکم زندگانی یک فرد واژگون می شوند!
- سوال هایی وجود دارند که مطرح کردن آن ها یعنی جواب منفی به آن ها و خوهش هایی وجود دارند که وقتی آدم آن ها را بیان می کند و در همان حال در چشم های دیگری نگاه می کند، بیهودگی مطلق شان مثل روز آشکار می شود.
- خدایا آدمای دیگه کجان؟ من که نمی تونم بدون آدمای دیگه زندگی کنم.

و دو تعبیر زیبا که برام خیلی دوست داشتنی بودند:

- واگن کوچک چشمهایش مدام از ریل خارج می شد. با هر پلک زدن نگاهش از لبه لعنتی آن پله جدا و چیز دیگری پیش چشمانش ظاهر می شد.
- به نظرش می رسید که انگار آن چشم ها دیگر به هیچ وجه به او تعلق ندارند. بلکه او تنها پشت آن ها نشسته و از دریچه ی آن ها که مثل پنجره هایی دلگیر و بی روح و مدور می مانستند، بیرون را نگاه می کند.
+برای دخترک: خدا رو شکر که خوبی. دشمنت شرمنده باشه عزیزم. دیگه نمیای به دنیای وبلاگ نویسی؟! کاش یه آدرس ایمیلی، چیزی برام میزاشتی.

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ شنبه 1 آبان 1395 ] [ ساعت 12 و 00 دقیقه و 28 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
سر به مهر/ 1391
موضوع این فیلم بسیار زیبا در  مورد دختر خجالتی و وبلاگ نویسیه که قبلا نماز نمی خونده اما بنا به شرایطی بالاخره تصمیم می گیره که نماز بخونه. ولی خجالت می کشه که نماز خوندنش رو به کسی بگه...

              

به نظرم اسم فیلم ایهام خیلی زیبایی داره وو بسیار هنرمندانه انتخاب شده. بازی لیلا حاتمی هم فوق العاده دلنشینه. اگه تا حالا ندیدینش حتما ببینید. من دیشب برای چندمین بار دیدمش و همین بهانه ای شد برای بازنشر این پست.
این فیلم دیالوگ های خوبی هم داره و من خیلی این دیالوگ پایینی رو دوست دارم. اصلا ارادت خاصی بهش دارم :)))
                                                                    خدایا 
                                         وقتی یه چیزی هم مشخصه هم نامشخصه
                                                     یعنی در واقع نامشخصه
                                               شاید یکی از بیرون منو ببینه بگه:
                                      صبا قشنگ مشخصه این پسره، داداش لیلاهه 
                                                               تو رو می خواد
                                                                   اما خدایا 
                                                           برای من نامشخصه.
+برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی
+باز نشری از وبلاگ سابقم با اندکی تغییرات

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ جمعه 30 مهر 1395 ] [ ساعت 12 و 26 دقیقه و 08 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
...
باور کنید که آدم ها به راحتی آب خوردن می تونند دل بشکنند.

+ امروز موقع هم زدن نذری برا تک تکتون دعا کردم. 
+ یه کتاب جدید رو شروع کردم به اسم کبوتر! امیدوارم که خوب باشه. می نویسم ازش براتون.
+ معتاد بازی piano tiles2  شدم. یعنی فرصت کتاب خوندن رو ازم گرفته. ولی من کتاب رو به هیچ چیزی نمی فروشم ؛)
+ دلم یه فیلم خوب می خواد. فیلم خونم خیلی خیلی اومده پایین.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ سه شنبه 27 مهر 1395 ] [ ساعت 17 و 17 دقیقه و 19 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
گپ و گفتی با دوست جان!
- سلام. چطوری دختر؟ در دیار فانی تشریف داری؟ خبری ازت نیست!
- علیکم السلام بانو. احوالتان چگونه است؟ بلی بلی فعلا که در این دیاریم تا خدا چه خواهد.
- ان شاا... آب حیات بنوشید. چرا خودتان را در پستوی هزار تو پیچیده اید؟
- بسی ممنونم از توجهتان. به خود می بالیم از داشتن دوستی چون شما. گرفتار بودیم در این ایام.
- اگر مایل باشید تشریف بیاورید دانشگاه مستفیضتان فرماییم :)
- همین کار را می کنیم. دیدار یاران قدیمی همان آب حیاتی است که دل را صفایی تازه خواهد بخشید. زیارتتان می کنیم ان شاا...
- خدا را منت داریم که دیدار یاران را بر ما ارزانی فرموده است.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 26 مهر 1395 ] [ ساعت 11 و 36 دقیقه و 28 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
بانوی شکسته/ سیمون دوبووار
کتاب به شکل خاطرات روزمره نوشته شده و شما در واقع دارید خاطرات زنی رو می خونید که شوهرش بهش خیانت کرده. زن خیلی خیلی به زندگی روزمره و شوهرش وابسته است و شدت این وابستگی به حدیه که نمی تونه بدون همسرش به زندگیش ادامه بده و این خیلی تاسف برانگیزه. می مونه و تحمل می کنه. ابتدا خودش رو تو خیانت همسرش مقصر نمی دونه اما بعدها نظرش عوض می شه. مونیک خیلی ضعیفه.احساس می کنه که نسبت به معشوقه همسرش برتره اما در نظر همسرش این طور نیست و رفته رفته احساس می کنه که کاملا با هم بیگانه اند. دو آدم بیگانه.از آینده می ترسه. دیگه برای خودش احترامی قائل نیست و موریس شخصیتش رو له کرده. سعی می کنه کارایی بکنه که موریس دوباره دوستش داشته باشه اما به نظرش ساختگی میاد.
یک جای کتاب نوشته:
(مرد می گه:) اگر فریبم دهی خودم را میکشم.
گفتم: اگر فریبم دهی نیازی نیست خودم را بکشم، از غصه خواهم مرد.
در پایان داستان در واقع مونیک با این که سعی می کنه  به زندگیش که به قول خودش بدتر از مرگه دامه بده ولی در واقع مرده. از غصه ی این فریب و خیانت مرده. 
موضوعش تلخ بود با این حال کتاب خوبی بود. سبکش رو دوست داشتم. ساده و روون بود و ترجمه اش هم خوب بود. خیلی از بخش های کتاب فقط حرص خوردم.
موریس در واقع هم خدا رو می خواست هم خرما رو. زهی خیال باطل!
یاد این متن از دوروتی پارکر افتادم:
در جوانی راه من این بود که تمام سعی خویشتن را برای رضایت دیگران به کار گیرم و به هر جوانی که سر راهم سبز شد تغییر یابم تا با فرضیه های او همخوانی داشته باشم. اما اکنون می دانم که چه می دانم و کاری را می کنم که می کنم و اگر مرا دوست نداری مهم نیست عشق من، به جهنم!



قسمت های زیبایی از کتاب:

- همه ی زن ها خود را متفاوت می پندارند،همه بر این گمان هستند  که برخی مسائل نباید برای آن ها پیش بیاید و آن ها همگی خود را فریب می دهند.
- وقتی آدمی این همه برای دیگران زندگی کرده است، کمی مشکل است تغییر رویه بدهد و برای خودش زندگی کند.
- زن های شوهر دار دوست ندارند زن های دیگر شوهرهایشان را بدزدند.
- آدمی در سکوت غم ها و دردهایی در دل می پروراند که کلمه ای برایشان نمی یابد لیکن وجود دارند.
- آدم هیچ گاه عشق دیگرن را درک نمی کند.
- آیا می توان همواره به خاطرات خود دل خوش کرد؟
- چقدر دلم می خواست خودم را با چشمان دیگری ببینم غیر از چشمان خودم.
- وقتی آدمی کسی را دوست نداشته باشد، زندگی چه معنایی دارد.
- ما خوشبخت بودیم. کاملا خوشبخت بودیم. می گفتی جز برای عشقمان برای چیز دیگری زندگی نمی کنی.
درست است چیز دیگری برایم باقی نگذاشته بودی. باید می دانستی روزی از این عشق اشباع خواهم شد.
- وقتی مصیبتی برای دیگران پیش می آید به نظر حادثه کوچکی می رسد که به آسانی می توان دفعش کرد و بر آن چیره شد اما وقتی برای خودمان پیش می آید، خود را به تمامی تنها حس می کنیم. تجربه ای سرگیجه آور است که از عهده هیچ تخیلی بر نمی آید.

                                                   

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ شنبه 24 مهر 1395 ] [ ساعت 17 و 50 دقیقه و 41 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
بعد از یک ماه
سلام به همگی
دلم برا همتون تنگ شده بود 
+ دخترک کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه خبری از خودت بهم بده. نگران شدم دختر.
+ چقدر زود پاییز و محرم از راه رسید و  به تندی داره می گذره. اصلا نمیدونم این یک ماه چطوری گذشت.
+ وبلاگم یکساله شد. از این به بعد سعی می کنم نوشته های وبلاگ  از خودم باشن یعنی کم کم موضوعات متفرقه حذف شه یا کمتر شه.
+ به این قطعیت رسیدم که آدما رو می شه تو سفر و شادی ها و غم های بزرگ بهتر شناخت
+ تو این مدت به خداحافظی از این دنیای مجازی هم فکر کردم ولی نتونستم تصمیم قطعی بگیرم و بی شک اگه روزی برم  بی خداحافظی نخواهد بود مگه اینکه اتفاق غیر منتظره ای رخ بده.
+ حرف زیاده برا گفتن آماااا الان چیزی تو ذهنم نیست. 

و در کل میخواستم بگم من برگشتم همین

       « اگر حجاب ظهورت وجود تار من است
                             خدا کند که بمیرم! چرا نمی آیی؟؟»

موضوعات: خودم نوشت ،
[ پنجشنبه 22 مهر 1395 ] [ ساعت 15 و 16 دقیقه و 28 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
آقا یوسف/ 1390
           
  
اگه خوشحال باشم مهم نیست چرا خوشحالم، اگه ناراحت باشم هیچ اهمیتی نداره چرا ناراحتم، فقط کافیه توی این خونه باشم. همین!

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ سه شنبه 23 شهریور 1395 ] [ ساعت 18 و 10 دقیقه و 21 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
شاد باش
+ عیدتون مبـــــــــــــــــــــــــــــــــارک.

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: شادی ، خوشحالی ، عید ،
[ یکشنبه 21 شهریور 1395 ] [ ساعت 16 و 29 دقیقه و 30 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
گریز دلپذیر/ آنا گاوالدا
در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند، بچه ها نمی توانند بزرگ شوند؛ این طور نیست؟
نه نمی توانند؛ شاید قد بکشند اما پر و بال نخواهند گرفت.

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ دوشنبه 15 شهریور 1395 ] [ ساعت 14 و 44 دقیقه و 11 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
شگفت انگیزناک!!!

«و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آن دو حریمی استوار قرار داد.» فرقان/ 53

+ من تازه فیلم این دریاها رو دیدم. قبلنا عکسش رو دیده بودم. به نظر من هر چی که هست معجزه ای از خداست چه دو دریا باشد چه یک دریا چه یک خلیج و چه تنها یک جریان دریایی موقت و چه مصداقی برای آیات قرآن و ...، نشانه ای از نشانه های خداست و بسیار شگفت انگیزه. شما این طور فکر نمی کنید؟

فیلمش رو می تونید تو آپارات ببینید.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ یکشنبه 14 شهریور 1395 ] [ ساعت 14 و 01 دقیقه و 47 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
چهل نامه ی کوتاه به همسرم/ نادر ابراهیمی
"چهل نامه کوتاه به همسرم" مجموعه چهل نامه ی نادر ابراهیمی به همسرشه و او این کتاب را زمانی نوشته  که به تمرین خطاطی می پرداخته  و متن تمرین های خطاطی اش را تا آنجا که مقدور بوده، اختصاص داده به نامه های کوتاهی به همسرش. 
باور کنید که با خوندن این کتاب علاوه براینکه عاشق خود کتاب می شید؛ عاشق نویسنده اش هم می شید. اصلا شک نکنید
وای که این نادر ابراهیمی عزیز، چه مرد خوبی بوده :)
و من چقدر نامه ی سی و چهارم این کتاب رو عاشقم. حالا کتابو گرفتید یه راست نرید سراغ این نامه، از اول بخونید
و باور کنید اگه قرار باشه کتابی به کسی! هدیه بدم همین کتابه.
تیکه هایی  از کتاب :))
- من هرگز ضرورت اندوه را انکار نمی کنم، چرا که می دانم هیچ چیز مثل اندوه روح را تصفیه نمی کند و الماس عاطفه را صیقل نمی دهد اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمی پذیرم چرا که غم حریص است و بیشتر خواه و مرز ناپذیر، طاغی و سرکش و بدلگام.هر قدر که به غم میدان بدهی میدان می طلبد و باز هم بیش تر و بیش تر... هر قدر در برابرش کوتاه بیایی قد می کشد، سلطه می طلبد و له می کند. غم عقب نمی نشیند مگر آن که به عقب برانی اش، نمی گریزد مگر آن که بگریزانی اش؛ آرام نمی گیرد مگر آن که بی رحمانه سرکوبش کنی...غم هرگز از تهاجم خسته نمی شود و هرگز به صلح دوستانه رضا نمی دهد و چون پیش آمد و تمامی روح را گرفت، انسان بیهوده می شود و بی اعتبار و نا انسان و ذلیل غم و مصلوب بی سبب!
- شکستن تو در هم شکستن من است.
- کودکی ها را به هیچ دلیل و بهانه رها مکن که ورشکست ابدی خواهی شد...  آه که در کودکی چه بی خیالی بیمه کننده ای هست و چه نترسیدنی از فردا...
_ چه خاصیت که من با همه ی تفرّدم نباشم و تو باشی یا به عکس تو با همه ی تفرّدت نباشی و همه من باشم؟؟!
-انسان آهسته آهسته عقب نشینی می کند؛ هیچ کس به یکباره معتاد نمی شود؛ یکباره سقوط نمی کند؛ یکباره وا نمی دهد، یکباره خسته نمی شود، رنگ عوض نمی کند، تبدیل نمی شود و از دست نمی رود. زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد و تکرار و خستگی، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می کند.
- مگر انسان از یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان چیزی بیش تر از چهار فصل دلنشینِ پر خاطره ی خوش خاطره آرزو دارد؟!

فکر کنم دیگه بسه.  دیگه احساس کردم دارم در حق کتاب خیانت می کنم خیلی نوشتم. برید خود کتاب رو بگیرید و بخونید، بی شک لذت می برید و عاشق می شوید :)))) عاشق کتاب


موضوعات: معرفی کتاب ،
[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ ساعت 11 و 30 دقیقه و 42 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
من یه جوریم؟!!!
شما هم  این جمله رو باید چند بار بخونید تا متوجه بشید یا فقط من یه جوریم؟!!!
تا این حد یه جوریم که فکر می کنم اصلا متوجه نشدم چی داره میگه!!!!!
یعنی هر چی در برابر سختی ها انعطاف پذیر باشی بهتره؟!  آخه B8 که مداد نرمیه.گیج شدم. ببخشید شما رو هم گیج کردم

+ حالا همه ی اینا به کنار عکسه چقدر خوشگله! نه؟!
+ دقت کردین این روزا چقدر پست میزارم. هر روز هر روز. یکی هم نیست جلومو بگیره

موضوعات: خودم نوشت ،
[ چهارشنبه 3 شهریور 1395 ] [ ساعت 15 و 18 دقیقه و 56 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
باغ وحش شیشه ای/ تنسی ویلیامز
هر کسی برای خودش مشکلاتی داره. فقط شما نیستین. بدون استثنا همه ی مردم با مشکلاتی روبه رو هستن؛ شما خیال میکنین تنها کسی هستین که مشکل دارین. فکر می کنین فقط خودتون از زندگی مأیوسین ولی اگه به دور و بر خودتون نگاه کنین، آدمای زیادی رو می بینین که اونا هم از زندگی مأیوسن.

 

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ سه شنبه 2 شهریور 1395 ] [ ساعت 16 و 06 دقیقه و 01 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
پدر و مادر
خاطره ای از یک دوست خوب:
داستان از اینجا شروع میشه که یه ماه پیش گوشی بابام افتاد تو "روم به دیوار" دستشویی. خیلی اصرار کردیم که از خیرش بگذره ولی گفت تمام شماره ها و فایلای مهمش اون توِئه، این شد که همه یکی یه دونه دستکش به دست کردیم، تا نیم تنه مون کیسه زباله البته تمیزو استفاده نشده پوشدیم و هی زور زدیم که بیرون بکشیمش لامصبو اما نشد که نشد. از اونجایی که تو ایران همه صاحب نظرن، همه اظهار نظر میکردن، یکی میگفت با انبر دست درش بیاریم، یکی میگفت یه میله رو خم کنیم تا بتونیم باهاش در بیاریم. خلاصه خیلی ور رفتیم تا درش بیاریم اما انگار گوشی جاش خوب بود و قول داده بود در نیاد.لیکن از اونجایی که من ایده پردازخوبیم، به بابا گفتم که سنگ توالتو بشکنه درش بیاره. قبول کرد. بابام عادتشه هر وقت بخاد یه کاری کنه الکی بهم میگه بیا کمکم کن منم فقط میرم میشینم کنارش اون کار میکنه من براش صحبت میکنم. با این دفعه سومین بار بود که تو ساخت و نو سازی پروژه ی عظیم تالاراندیشه همکاری میکردم. جاتون خالی اون روز کلی خندیدیم ولی آخرش اشکم در اومد. تا اون روز دقت نکرده بودم که بابام پیر شده(63 سالشه). اون روز وقتی بابام بیل رو برداشت تا زمینو یکنه عین من خاکارو بر میداشت اول تو کمچه جمع میکردبعد میریخت تو بیل، نه مثل 10 سال پیش که با سه بار بیل زدن زمینو میکند و کل ماجرا تو یه ساعت تموم میشد. بیچاره خیس عرق شده بود .............
آخرش گوشی در اومد...................
بابا دوست دارم................
حالا تو ام اگه دوست داشتی بذار تو وبلاگت، از بچه ها سوال کن ببین اونا چی تا حالا دقت کردن پدر و مادرشون تو چه حالین؟

شما چی حواستون به پدر، مادرتون هست؟
         

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 1 شهریور 1395 ] [ ساعت 15 و 23 دقیقه و 37 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
زندگی کن
                                                 هر لحظه را چنان باشکوه زندگی کن
                                            که گویی واپسین لحظه ی زندگیت است
         و کسی چه می داند؟! شاید که واپسین لحظه باشد...!
                                                    (اوشو)

موضوعات: متفرقه ،
[ دوشنبه 1 شهریور 1395 ] [ ساعت 10 و 34 دقیقه و 42 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
خدایا شکر...
امروز واقعا خطر از بیخ گوشم گذشت.
نزدیک بود با آب جوش خودمو بسوزونم بد جور.
خدا حواسش خیلی بهم بود... یعنی خیلی.
خدایا شکرت...
خدایا خیلی خیلی شکرت.

+آهنگ وب عوض شد. دوست داشتید گوش کنید. آهنگ بیکلام الهه ناز.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ پنجشنبه 28 مرداد 1395 ] [ ساعت 17 و 05 دقیقه و 40 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
دختری با گوشواره مروارید/ تریسی شوالیه
داستان در مورد گرت دختری هلندی در قرن هفدهم و از خانواده ای فقیر است که که به خاطر نابینا شدن پدرش برای خدمتکاری به خانه یک نقاش (ورمر) می رود .او علاوه بر امور عمومی منزل، مسئول نظافت اتاق کار نقاش است. اتاقی که چون صحنه ی مدل هاست نباید کوچکترین تغییری در آن به وجود بیاید. گرت روحی هنرمند دارد و در همان چند برخورد اول، مجذوب و عاشق ارباب خود می شود و انگار  نقاش نیز عاشق اوست .... اما هیچ گاه حرفی از این عشق به میان نمی آورد. گرت بعد از مدتی به این نتیجه می رسد که دوست نقاش حق داشته و نقاش به چیزی بیش از نقاشیش اهمیت نمی دهد و اگر در حال حاضر برای او اهمیتی قائل است تنها برای این است که دنیای او به گرت نیاز دارد ...... از طرفی پیتر که پسر یک قصاب است و خانواده گرت به او از نظر مالی نیاز دارند، به او علاقه مند می شودو در این ایام است که دوست نقاش که مردی هوس ران است از ورمر می خواهد تا پرتره ای از او و گرت بکشد و …

+ تریسی شوالیه نویسنده این کتاب با تخیلات خودش این داستان رو برای  تابلوی معروف ورمر نوشته. یک داستان کلاسیک و بسیار لطیف. جزئیات به خوبی به تصویر کشیده شده و به علت سادگی بیان به هیچ وجه از خوندنش خسته نمی شید. داستانیه بسیار تاثر انگیز و من بهتون قول میدم که اگه از خوندن جین ایر و آثار جین آستین لذت بردین، بی شک از این کتاب هم خوشتون میاد. بعدش هم توجه کنید که من هر کتابی رو با این آثار دوست داشتنی مقایسه نمی کنما.
 فیلمی هم از این  کتاب در سال 2003 اقتباس شده که اقتباس موفقی بوده .

+ تابلوی دختری با گوشواره مروارید که به آن مونالیزای شمالی هم می‌گویند اثر ورمر(نقاش قرن هفدهم شهر دلفت هلند) هست .
این تابلو تنها اثر وی است که با دیدی کلی شکل گرفته . آن چه که  هنوز هم در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، دختر جوانی است که مدل این تابلو بوده. ورمر نقاش فقیر و گمنامی بوده و سالها بعد از مرگ معروف می شود و به همین خاطر اطلاعات زیادی از زندگیش در دست نیست . وی مردی کم حرف وخلوت گزین بوده و در دهه چهارم زندگیش درگذشته است. پس ازاو، همسر و یازده فرزندش ماندند و مقدار زیادی بدهی ؛کاتارینا برای پرداخت بدهی ها،تمام تابلو هارا به کاسبان بخشید و به این ترتیب آثار ورمر به دست طبقاتی مختلف ازاجتماع افتاد.تعداد کم تابلوهای او نشان می دهد که بسیار کند کار می کرده و فقر خانواده اش هم به همین علت بوده. ورمر به خاطر ازدواج با کاتارینا مذهبش را از پروتستان به کاتولیک تغییر داده.

+ موقع خوندن مطالبی درباره این تابلو و کتاب، نویسنده یه سایتی نوشته بود که با فتوشاپ گوشواره رو از تصویر حذف کرده و نتیجه اش غیر قابل باور بوده؛ یعنی با حذف گوشواره، تابلو یک چیز اساسی و بزرگی رو از دست داده.

کلیک کنید تا 37 تا از نقاشیهای ورمر رو ببینید

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ دوشنبه 25 مرداد 1395 ] [ ساعت 11 و 25 دقیقه و 25 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
یادی از ایام نه چندان گذشته!!!
چند  سال پیش بود... نه چندان دور... اما انگار که مدت های خیلی زیادیه که از اون دوران گذشته... دورانی که با نوار کاست به موسیقی گوش می کردیم و هنوز که هنوزه برامون خاطره انگیزه و با دیدن نوارهای کاست بی اختیار لبخند رو لبامون میشینه.
یادش خیلی بخیــــــــــــر.
الان می خوام یه موزیک پلیر جالب بهتون معرفی کنم که می تونید دانلودش کنید و ازش لذت ببرید. یه موزیک پلیر شبیه سازی شده ی خاطره انگیز از روی نوار کاست های قدیمی.
+ راستی عید همتون مبارک.  سلامتی و دل خوش رو براتون آرزو می کنم و ان شاا... که مشکلات و غمای همه اتون برطرف شه. الهی آمیـن
+ نمیدونم چرا این روزا همه منو با یکی دیگه اشتباهی می گیرن؟؟!!!!!! خدا به خیر بگذرونه  
                                                                
                                                                 لینک دانلود نرم افزار

                                    https://cafebazaar.ir/app/ir.vdroid.tapeplayerfe/?l=fa

          
      

موضوعات: خودم نوشت ،
[ یکشنبه 24 مرداد 1395 ] [ ساعت 14 و 55 دقیقه و 10 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
بعضی دلتنگی ها
دقایقی در زندگی هست که دلت برای کسی آن قدر تنگ می شود که می خواهی او را از رویاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی.
                                                                                                                       گابریل گارسیا مارکز

موضوعات: متفرقه ،
[ جمعه 22 مرداد 1395 ] [ ساعت 15 و 49 دقیقه و 56 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
خرده جنایات زناشوهری/ اریک امانوئل اشمیت
این كتاب، داستان ژیل و لیزاست. ژیل در اثر یك حادثه‌ی مشكوك، حافظه‌اش را از دست داده است و پس از چند روز بستری بودن در بیمارستان، توسط همسرش به منزل باز می‌گردد. همسرش تلاش می‌كند با یادآوری خاطرات گذشته، حافظه‌ی او را بازگرداند. اما  آیا این زن حقیقت را به او می گوید؟ آیا همسر اوست؟ و آیا خصوصیاتی را كه درباره‌ی او نقل می‌كند، واقعی است یا قصد فریب او را دارد؟ اصلا چه اتفاقی برای ژیل افتاده است؟
یک نمایشنامه ی فوق العاده جذاب از اریک امانوئل اشمیت. اصلا فرصت رو برای خوندن این کتاب از دست ندید. از من به شما نصیحت
دقیقا یادم نیست تو لیست هزار و یک کتاب هست یا نه. ولی تو لیست کتابای محبوب من که هست. این مهمتره نه؟!! دلم می خواست کل متن کتاب رو براتون بزارم ولی خب به همین چند جمله کوتاه قناعت می کنم. باشد که اثرگذار باشد

- وحشتناکه...
 چی وحشتناکه؟
که آدم هیچی یادش نیاد.
- خیلی سخته که آدم برای این که بفهمه کیه مجبور باشه به حرف دیگرون اعتماد کنه. 
- عقل در این نیست که جلوی احساسو بگیری ، بلکه در اینه که همه چیزو احساس کنی . هر طور که باشه .
-تو می خوای که عشق بهت ثابت کنه که وجود داره . چه اشتباهی ! این تویی که باید ثابت کنی که اون وجود داره .
- حفظ یک زندگی به خاطر غرور خودخواهیه نه عشق.
- یک زن وقتی به سنش پی می بره که متوجه می شه زن های جوون تر از اون هم وجود دارن .
- مردها بی دل و جراتن ، نمی خوان با مشکلات زندگیشون رو به رو شن ، دلشون می خواد فکر کنن که همه چی رو به راهه . در حالی که زن ها روشونو بر نمی گردونن .
- مردها معشوقه می گیرن تا با زنشون بمونند در حالی که زنها معشوق می گیرن تا شوهرشونو ترک کنند

من این تیکه رو خیلی دوست دارم:

- کسی تو زندگیتونه؟

آره ... شما.

- منم لازم دارم که یکی هوامو داشته باشه.

- توهیچ وقت مأیوس نمیشی؟

چرا.

اون وقت چیکار میکنی؟

به تو نگاه می کنم و از خودم سوال می کنم که علی رغم همه ی تردیدها، سوء ظن ها، خستگی ها، آیا دلم می خواد این زنو از دست بدم؟!!


موضوعات: معرفی کتاب ،
[ یکشنبه 17 مرداد 1395 ] [ ساعت 15 و 13 دقیقه و 31 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
شازده کوچولو/ آنتوان دوسنت اگزوپری
این کتاب اصلا نیازی به معرفی کردن نداره و مطمئنا خوندینش. کتابیه که می شه چندین و چند بار خوندش. کاش همه برای یک بار هم که شده این کتاب رو می خوندن.


آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی. تو هرچه را اهلی کنی همیشه مسئول آن خواهی بود.
+ بعضی از آدمها را نمی شود که دوست نداشت.
+ چقدر این چند روز کتابای خوبی خوندم. حالا تو چند پست از این کتابهای خوب مینویسم براتون.

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395 ] [ ساعت 15 و 53 دقیقه و 17 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
نیمروی مخصوص مهناز
از اون جایی که من با تخم مرغ میونه ی خوبی ندارم، تصمیم گرفتم که یه طعم خوشمزه بهش بدم :))
بهتون توصیه می کنم که حتما یک بار امتحانش کنید.
موادی که نیاز دارید:
فلفل دلمه ای
گوجه فرنگی
هویج
سیر 
پیاز
نمک 
فلفل
و تخم مرغ
همه ی این مواد رو به غیر از تخم مرغ رنده کنید و چند دقیقه ای توی روغن تفت بدید(البته بهتره سیر و پیاز رو قبل از همه تفت بدید بعد بقیه رو اضافه کنید)، آب اضافی که بخار شد، تخم مرغ رو اضافه کنید.
نیمروی مخصوص و بسیار بسیار خوشمزه آماده است.
نوش جان :)))))))))))

+مقدار همه مواد بستگی داره به ذائقه خودتون. ولی برای یک یا دو نفر از هر کدوم یکی کافیه. یه بار درستش کنید حساب کار میاد دستتون :)


 

موضوعات: آشپزی ،
[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ ساعت 15 و 07 دقیقه و 39 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
شکارچیان برده/ 2010
         
 
شکارچیان برده (The Slave Hunters – Chuno – 추노)
یه سریال کره ای ۲۴ قسمتی  محصول سال 2010.
خلاصه:
لی داگیل ارباب زاده ای است که به یکی از برده های زن خانه اش علاقه مند است. برادر این زن خانه ارباب خود را به آتش کشیده، فرار میکند و باعث می شود لی داگیل هر چه که داشته از دست بدهد. داگیل در خیابان ها سرگردان می شود و به دلیل کینه ای که از برده ها به دل گرفته، شکارچی برده می شود. او با تشکیل یک گروه سه نفره به شکار برده ها می رود. ده سال از این اتفاق می گذرد و …

یکی از بهترین سریال هائیه که دیدم وچقدر لذت بردم از بازی هاشون. حتما اگه تونستین این سریال رو ببینید. یه سریال تاریخی، اکشن و عاشقانه. حتی صحنه های اکشنش خیلی خیلی دوست داشتنیه. بخصوص صحنه های نبرد دو تا شخصیت اصلی وشخصیت منفی سریال. صحنه های ناراحت کننده هم کم نداشت :(((((
                             آهنگ های این سریال فوق العاده اند. گوش کنیم:
                                             دانلود آهنگ

   

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ سه شنبه 5 مرداد 1395 ] [ ساعت 13 و 55 دقیقه و 19 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
شام آخر/ 1380
رأت می خواسته تو سال 80 ساختن یه همچین فیلمی. سریال پریا منو یاد این فیلم می اندازه.

- اگه می خوای از من عکس بگیری بیا جلو... بزار یه جای درست وایستم تا خوب منو ببینی، همون طور که واقعا هستم، با سن و سال خودم.
- چقدر به سن و سال فکر میکنی تو!
- همه فکر می کنند. مانی! من و تو کنار هم برا مردم خنده داریم...
- از  نظر منم خیلی از مردم خنده دارند؛ حالا چون خنده دارند باید زندگیاشونو تعطیل کنند؟؟!!!
- بهتره از صورتم عکس بگیری... خوب چین و چروک های صورتمو ببین.
- من این چین و چروک ها رو دوست دارم!
- تو دیوونه ای...
- تو برای من مثل این بنا می مونی. از صد تا ساختمونِ نوسازِ گرون قیمت عزیزتری.
      

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ پنجشنبه 31 تیر 1395 ] [ ساعت 15 و 50 دقیقه و 55 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
اشتباهی!
چقدر بده که تو رو به جای یکی دیگه اشتباهی بگیرن.
تجربه وحشتناکیه!
چقدر بده این طوری اشتباهی گرفته بشی.

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: اشتباه ،
[ سه شنبه 29 تیر 1395 ] [ ساعت 17 و 30 دقیقه و 01 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
وقتشه ساکت شی/ سال بلو
خلاصه ی کتاب: مردی سال خورده سعی در نوشتن نامه ی عذرخواهی خطاب به یک خانم کتابدار رادارد که سی و پنج سال پیش او را مورد تمسخر قرار داده و در خلال داستان مسائلی از زندگی همچون گستاخی، بی پروایی، افسوس و پیری و مشکلاتش را مورد توجه بیشتری قرار می دهد.
حتما خودتان می دانید که رنگ صورتی زمانی که از آن دسته صورتی های تازه و شاداب نباشد، می تواند رنگ ناامید کننده و افسرده کننده ای باشد.
مردم به ندرت قادر هستند از ذخایر ذهنی شان و آن چه در افکارشان می گذرد، چشم پوشی کنند.

                                  

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ یکشنبه 27 تیر 1395 ] [ ساعت 15 و 22 دقیقه و 52 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
طبیعت روستا

چند روزی نبودم یعنی بعد از عید فطر تا دیروز روستا بودم البته نه برای تفریح؛ برای کاری رفته بودیم اون جا و من فقط تونستم هول هولکی یه چند تا عکس بگیرم و از بخت بد رم گوشیم رو هم جا گذاشته بودم . خلاصه اینکه نه گوشیم آنتن می داد و نه به اینترنت دسترسی داشتم. 
با این حال و با خستگی بسیار زیادی که داشتم روزای لذت بخشی بود. همه چیز هم که طبیعی و محلی بود و خوشمزه از نون و کره و ماست و دوغ  تا مرغ و ...

تو این چند روز کلی چیز میز یاد گرفتم :) و اینکه فهمیدم کشاورزی خیلی خیلی سخته و کار هرکسی نیست. آدم خاص خودشو می خواد. یعنی همه می دونن ولی من درکش کردم.
خب این شما و این هم تصاویری از نحوه ی نون پختن و قنات زیبایی که تو روستامون داریم با اون آب زلال و خنک و گواراش :)))))))))))


  







[ سه شنبه 22 تیر 1395 ] [ ساعت 11 و 24 دقیقه و 23 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
این احادیث دوست داشتنی...
احادیثی هستند که منقلبت می کنند؛ تو فکر فرو می برندت، دوست داشتنی میشن برات و تو ذهنت موندگار میشن و تموم سعی ات رو می کنی که بهشون عمل کنی.
بعضی از احادیث هم هستند که در رابطه با مسائل بهداشتی هستن و ترغیب میشی که بهشون عمل کنی .
چند تایی رو می نویسم شما هم از این احادیثی که تو ذهنتون موندگار شدن یا بهشون عمل می کنید برام بنویسید.
 مثل این دو حدیث از حضرت علی (ع) که برام فوق العاده دوست داشتنی هستند اگر چه واقعا سخته عمل کردن بهشون:

- ای مالک! اگر شب هنگام کسی را مشغول گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن. شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی ...
- آنچه برای خود می پسندی، برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند؛ با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود»
یا این دو حدیث بهداشتی از پیامبر (ص):
- ای علی! غذای خود را با نمک 
آغاز کن، چرا که در نمک درمان هفتاد درد است؛ دیوانگی، خوره، پیسی، گلودرد، دندان‌درد و دل درد، از جمله این دردهاست.
- سیر بخورید و با آن مداوا کنید، که هفتاد بیماری را شفا می‌دهد.

+ عیدتونم مبــــــــــــــــــــــــــــــارک...

موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 12 تیر 1395 ] [ ساعت 17 و 27 دقیقه و 34 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
دختر پرتقالی
کتاب خوبیه. چند صفحه ی اول ممکنه ناامیدتون کنه ولی به خوندن ادامه بدید. دوستش خواهید داشت.

- آن که هیچ گاه در حال نزیسته، هیچ نزیسته. تو چه می کنی؟
- مگر می شد بین دو نگاهی که با قاطعیت و ثبات به هم برخورد کرده، نمی خواستند همدیگر را رها کنند، قرابتی وجود نداشته باشد؟!
- نگوکه طبیعت معجزه نیست و دنیا افسانه نیست.
- ما با ترس هایمان کمابیش تنهاییم.
- من از شب هایی مثل امشب که دیگر زنده نخواهم بود، خیلی می ترسم.
- برای ما انسان ها، گاهی از دست دادن چیزی که دوستش داریم، بسیار سخت تر از نداشتن آن از ابتدای امر است.
-  زمانی را در چند میلیارد سال پیش تصور کن که تازه همه چیز به وجود آمده بود. تو در آستانه ی این افسانه بودی و حق انتخاب داشتی. می توانستی یک بار برای زندگی در این سیاره به دنیا بیایی اما نمی دانستی که چه وقت باید زندگی را  شروع کنی و چه مدتی می توانی در آن زندگی کنی؛ البته در هر حال سال های  کوتاهی می شدند. فرض کن فقط همین را می دانستی که اگر تصمیم می گرفتی به این دنیا بیایی زمانی این اتفاق می افتاد که وقتش رسیده بود. این را هم می دانستی که اگر زمان یک دور بچرخد باید دوباره زمان و هر چه که در آن است را  ترک کنی و شاید هم این برایت ناخوشایند باشد ...
اگر یک قدرت برتر و مافوق به تو امکان تصمیم گیری می داد، تو چه تصمیمی می گرفتی جرج؟... آیا تو زندگی در این کره ی خاکی را انتخاب می کردی؟! چه کوتاه بود چه بلتد، چه در صد هزار سال بعد بود چه در صد میلیون سال بعد؟!
.

اگر حق انتخاب داشتی چه تصمیمی می گرفتی؟ آیا زندگی کوتاه در کره ی زمین را انتخاب می کردی تا بعد از مدت کوتاهی همه چیز را بگذاری و بروی و تا ابد اجازه ی برگشتن نداشته باشی؟ یا با تشکر این پیشنهاد را رد می کردی؟؟؟؟
               خیلی دوست دارم که شما هم به این سوال جواب بدین. منتظرم :)
      

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ سه شنبه 8 تیر 1395 ] [ ساعت 23 و 00 دقیقه و 01 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
خدایا... میشه، میشه بگم خدایا... بگی جونم...؟!
                                    اگر دعایت مستجاب نشد

                                   برو گوشه ای بنشین ...

                                    زانو هایت را بغل بگیر

                                  و یک دل سیر گریه کن ...

                        شاید لازم باشد میان گریه هایت بگویی:

                       اَللّهُمَّ اغْفِرْلىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ

              خدایا ببخش آن گناهم را که دعایم را حبس کرده است.

                                 
                                          التماس دعا
+ فلسفه ی التماس دعا
التماس دعاء یعنی چه؟
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻮسی ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﺎ ﺯﺑﺎنی ﺩﻋﺎ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍی ﺗﺎ ﺩﻋﺎﻳﺖ ﻣﺴﺘﺠﺎﺏ ﺷﻮﺩ !
ﻣﻮسی ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ : ﭼﮕﻮﻧﻪ؟
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﮕﻮ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﺩﻋﺎﻛﻨﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍی !!

" در این روز ها و شب ها نگاهم ﺑﻪ ﺩﻋﺎﯾﺘﺎﻥ است..."

موضوعات: متفرقه ،
[ جمعه 4 تیر 1395 ] [ ساعت 10 و 33 دقیقه و 35 ثانیه ] [ مهناز ] [ دعا () ]
صفحات وب


پشتیبانی