خیلی وقت بود نبودم. کسی هنوز منو یادشه؟!!
این همه مدت نبودنم رو ببخشید که باعث شد نگران بشید و یا حس های بدی بهتون منتقل شه و خلاصه شرمنده که هر بار  اومدید با نوشته های تکراریم مواجه شدید.
اوضاع نت خیلی خیلی بهتر شده و اصلا قیمت ها به طرز بسیار فوق العاده ای با ترافیک و سرعت متناسب شدن؛ اصلا فراتر از تناسبه بنابراین واجبه که از مسولین یه تشکر قدرشناسانه ای کرد. من به نوبه خودم بسیار مچکرررررم و امیدوارم پشیمون نشم از این تشکر. خلاصه که مرسی :)
علاوه بر این که دستم از دنیای مجازی کوتاه بود تا دیروز حتی یه سطر کتاب هم نخونده بودم و دیروز بالاخره یه کم کتاب نوش جان کردم.
هر وقت بعدِ یه مدت طولانی بر می گردم می بینم یه عده ای که می خوندمشون دیگه نیستن و رفتن :(
دخترک تو کجایی؟ هااان؟!

حس می کنم حس ششم قوی ای دارم یا شایدم زود متوجه می شم چی داره می گذره. از برخی تغییرات بسیار جزئی و ریز. حتی یه لبخند کاملا پنهون اون گوشه موشه های چشم یا حتی فکرای توی ذهن و این گاهی آزار دهنده است.
  گاهی فکر کردن به تغییرات ترسناکه.
از این که مدام دارم مقایسه می کنم و گاهی هم مقایسه میشم به شدت بدم میاد. آدم حسودی میشم این مواقع. بدم میاد از این حس.
می خواستم بنویسم همه بلدن مهربونی کنن حتی اونایی که گاها مهربونی نمی فهمن اما باز پشیمونم کردن از نوشتن و گفتنش.
خوش به حال اونایی که بلدن زندگی رو آسون بگیرن و اصلا تو شرایطی بودن که این آسون گرفتن جزئی از زندگی روزمره اشون شده. خوش به حال همچین آدم هایی که دارن زندگی می کنن.
هزار بار هم بگم باز کمه: از آدم های خیلی خیلی خیلی خیلی بی ملاحظه بدم میاد.
از اینکه وقتی حواسم به یه چیز دیگه است و آدم ها مجبور میشن برای اینکه متوجهشون بشم با حرف یا مخصوصا با دست حواسمو از اون چیزی که متوجهش بودم پرت کنن خیلی خیلی بدم میاد و این حس اصلا دست خودم نیست. از درون عصبانی میشم تا مرز انفجارو مجبور میشم به روی خودم نیارم.
یعضی مواقع بی اراده ترین موجود روی زمینم. بی اراده ترین به معنای واقعی کلمه. احمقانه است اینجوری احمق بودن و احمق به نظر رسیدن! 
خیلی از آرایشگرا تقریبا هیچی بلد نیستن. ادعاشون فراتر از کارشونه.
خوابم به سمت علمی تخیلی بودن تغییر جهت داده بود! تخیلش رو از پونیو قرض گرفته بودم!

همیشه گفتم خرمالو مزه ی کدو حلوایی میده.
از اینکه به "به" می گیم "هیوا" خوشم میاد.
تازه از این که به کدو حلوایی می گیم بورانی هم خوشم میاد.

دلم ساندویچ همبرگر می خواد. از همونایی که گلی برام خرید و هنوز مزه اش زیر زبونمه. خیلی خوشمزه بود اصلا.
تازه هوس چیپس و ماست موسیرم کردم
و هوس یه موگیر قرمز یا گل گلی پارچه ای.یکی قول قرمزشو بهم داده بود؛ همون وقتی که رو سر دروازه بان بنفیکا دیدم و خوشم اومد و بهش گفتم دوست دارم تو برام بخریش  ولی حواس پرته!
گوشیم دیگه واقعنی داغون شده. گوشی می خوام
دوست دارم یه بار توی طبیعت در حالی که با آسمون خدا فاصله ای ندارم، نماز بخونم...
یا یه بار کاملا زیر بارون خیس خیس شم
دلم خیلی چیز میز دیگه هم می خواد...

بخور رازیانه خیلی خوبه.

یه ذره شانسم نداریم: اسپانیا، پرتغال، مراکش : سخته ولی فوتبال قابل پیش بینی نیست 
ایران برای اولین بار قهرمان وزنه بردای جهان شد. هر چی باشه حس خوبی به آدم میده بالاخره :)) تبریک... 
سریع و خشن 5 چقدررر هیجان انگیزه ولی احتمالا زبان اصلیش جذاب تر. چشام کاملا گرد شده بود وقتی داشتم می دیدمش.

خدا دهقان فداکارمون رو بیامرزه و قرین رحمتش کنه. آمین.
زلزله ها دست بردار نیستن انگار...! خدا خودش بخیر بگذرونه.آمین

واقعا فکر می کنم خود خدا برام امن یجیب خونده بود. خیلی حس خوبی بود :)))
خدایا می دونی الان دلم چی می خواد؟؟! دلم  می خواد خودت دعام کنی؛ به نیت چیزی که تو دلمه... دعام می کنی؟!!!
دلم می خواد زودتر اون چیزی که تو ذهنمه رو ادا کنم. میشه لطفا دعا کنید برای اجابت شدنش و بعد فرصت ادا کردنش که با حسی فراتر از خوب همراه خواهد بود؟!

داره برف می باره. برف و هوای سرد اگه آدم دلش خوش نباشه و گرم، کم کم خیلی خیلی دلگیر میشه.
دلاتون گرم و خوش و یلداتون هم پیشاپیش مبارک.

فعلا همین! بعدا چند تا پست معرفی هم میزارم. البته که می شد اینا رو تو ده تا پست بنویسم ولی الان اینجوری بهتره. میشه پنهون شد تو لابلای این همه نوشته ؛)
تازه از راه رسیدم و این همه تایپ بعد از این همه مدت خسته ام کرد.
مرسی که هستید و می دونید که:
سیزی چوخ ایستیم و بودنتون حس خوبی بهم میده.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ پنجشنبه 16 آذر 1396 ] [ ساعت 11 و 17 دقیقه و 54 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]


پشتیبانی