تبلیغات
دلتنگی های ناتمام من - مطالب مهناز
پرندگان میروند در پرو می میرند/ رومن گاری/ ابوالحسن نجفی
کتاب حاوی 5 تا داستان کوتاهه:
پرندگان می روند در پرو می میرند: مردی تقریبا ناامید که در ساحل، قهوه خانه ای دارد و پرندگان دریایی که برای مردن به آن ساحل می آیند! و زنی که برای مردن آنجا را انتخاب می کند...
بشر دوست: مردی یهودی که پس از روی کار آمدن هیتلر آنجا را ترک نمی کند زیرا که به انسانیت و جوانمردی معتقد است و امیدوار است که این اصول او را نجات خواهند داد!
ملالی نیست جز دوری شما: داستان مردی که به خاطر دختری می خواهد کاشف و جهانگردی بزرگ شود و کارت پستال هایی که برای مردم شهر و به خصوص دخترک می فرستد!
همشهری کبوتر: دو توریست آمریکایی که در روسیه سوار سورتمه ای می شوند که کبوتری آن را می راند! 
کهن ترین داستان جهان: مردی یهودی که سال ها مورد شکنجه قرار گرفته و الان سال هاست که رها شده اما انزوا گزیده و فکر می کند دوران هیتلر هنوز تمام نشده است!


به نظرم داستان ها جذاب، خوب و روان بودند. تقریبا همه پایان تکان دهنده ای داشتند! و مطمئنم اونایی که خوندن داستان کوتاه رو دوست داشته باشند از این مجموعه خوششون میاد و تو ذهنشون موندگار میشه! 
من به پیشنهاد بودای عزیز این کتاب رو خونم ولی قبل از شروع کردنش نمی دونستم که یک مجموعه داستان کوتاهه! می تونم بگم این مجموعه بهترین مجموعه داستان کوتاهی بود که خوندم. با این حال داستان کوتاه با سلیقه ام جور نیست!  
داستان اول یه جوری بود! در مورد داستان دوم می تونم بگم که مرز بسیار باریکی بین خوش بینی و حماقت وجود داره! چقدر حرص خوردم! داستان سوم منو یاد جمله ای انداخت: وقتی تمام زندگیت بشه کسی که تو تموم زندگیش نیستی و ذره ای به خاطر خودت زندگی نکنی، نباید انتظار دیگه ای داشت! همشهری کبوتر متفاوت بود! و اما آخرین داستان: هیجان انگیز بود و پایانی بی نهایت شوکه کننده داشت!
+ فکر می کنم بودا با یه ترجمه ی دیگه ای خونده که جدیدتره و تعداد داستان هاش هم بیشتره!

روح آدمیزاد ناشناختنی و اسرار آمیز است!

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ پنجشنبه 19 بهمن 1396 ] [ ساعت 11 و 38 دقیقه و 52 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
زمستونِ عاشق!
به گمونم زمستون عاشق شده...
عاشق شده...
عاشق شده که این همه بهاریه...!
یعنی عاشق کی شده؟!
که این همه از خودش گذشته؟! 
هووم؟!
آب و هوای کی به دلش نشسته؟!

^-^

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: زمستون عاشق ،
[ سه شنبه 17 بهمن 1396 ] [ ساعت 20 و 07 دقیقه و 50 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
دلِ بی منطق
آدم می تونه حتی با یه جمله هم عاشق یکی بشه! دله دیگه منطق سرش نمی شه که! 
دیگه کار از "دیوانه گشتن از نگه اولین خوش است" گذشته ؛)
مثل من که عاشق عباس معروفی شدم؛ 
کسی عباس معروفی خونده؟!!
میشه بهترین کتابشو بهم معرفی کنید؟! ترجیحا پایان تلخی نداشته باشه خب؟ پایان باز هم نداشته باشه!؟

+ مدام زمزمه اش می کردما ولی نمی دونستم از کیه؟! 
عشقی که رفته رفته جنون آورد چه سود
دیوانه گشتن از نگه اولین خوش است!
مسیح کاشانی!


موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: عباس معروفی ،
[ سه شنبه 17 بهمن 1396 ] [ ساعت 12 و 36 دقیقه و 27 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
نامه ای به بابا میهن بلاگ!
میهن بلاگ هِی داری بهم اصرار می کنی بیا چمدونت رو جمع کن و برو!
هِی من خودمو می زنم به اون راه! هی تو ول کن نیستی!
هی دلم می خواد بهونه و دلیل بیارم برای موندن هِی نمیزاری...!
من آدم رفتن نیستم ولی یهو دیدی جدی جدی دیگه قید سادگیت رو زدم و وسایلمو جمع کردما!
اون وقت ممکنه دیگه برنگردم حتی اگه هزار بارم دلم تنگ شه!

دیگه مهم نیست. بالاخره میرم اما دلم می خواد وقتی یادت میفتم حالم خوب شه! دلم نمی خواد با این حال نزارت بزارمت و برم!

+ همه برا بابا لنگ درازشون نامه می نویسن منم برا بابا میهن بلاگم! این عنوان رو فکر نکنم از کسی دریافت کرده باشی نه؟!
+ دلم می خواست عنوان پست رو بزارم "رفتن یا نرفتن، مساله این است" اما به حرمت تو ازش گذشتم ؛))) تو عنوان جذاب تری هستی ؛)

+معنای وابستگی رو یه وبلاگ نویس خیلی خوب درک می کنه!

امضا:
مهنازِ تو :)))))

موضوعات: خودم نوشت ،
[ سه شنبه 17 بهمن 1396 ] [ ساعت 12 و 18 دقیقه و 13 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
دید متفاوتش!
گلی استعداد عجیبی داره در این که یک فیلم عاشقانه رو تبدیل به یک کمدی تمام عیار بکنه:))))
دیروز به جای تماشای یک فیلم عاشقانه کنارش، داشتم یه فیلم طنز می دیدم!
به قول آقای همساده یعنی داغون شدماااااااا

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 16 بهمن 1396 ] [ ساعت 16 و 40 دقیقه و 53 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
بک هی برگشته/ 2016
یه مینی سریال 4 قسمتی کره ای. آن چنان خوب نیست! ترجیح می دادم سریال دیگه ای رو تماشا کنم! 
داستانش هم راجع به دختریه که دنبال پدرش می گرده و این صحبتا! سوء تفاهم و آدمایی که با این سوء تفاهمات زندگی کردند یا مجبور شدند که زندگی کنند!

+ دارم بعضی فیلم ها رو مرور میکنم!

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ دوشنبه 16 بهمن 1396 ] [ ساعت 16 و 31 دقیقه و 56 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
leap/ 2016
             رویاها می تونن به واقعیت تبدیل شن! 
داستان از این قراره که فلیسی و ویکتور از یتیم خونه ای که در اون زندگی می کنند، فرار می کنند تا به دنبال رویاها و آرزوهاشون برن! آرزوی فلیسی اینه که یه بالرین بشه و ویکتور دلش می خواد که یک مخترع بشه... ماجرا تو پاریس اتفاق می افته؛ اونا از هم جدا می شن و هر یک سعی می کنند اون چیزی رو که می خوان به دست بیارن؛ هر کدوم تو موقعیت هایی قرار می گیرن تا بتونن مسیر رسیدن به خواسته هاشون رو طی کنند، فلیسی وارد مسابقه ای میشه که قراره بهترین بالرین رو انتخاب کنن تا کنار یک بالرین معروف اجرا داشته باشه و ویکتور سر از کارگاه ایفل! (سازنده برج ایفل و مجسمه آزادی) درمیاره!

می تونم بگم که leap یکی از بهترین انیمیشن هائیه که دیدم! اصلا کسالت بار نبود! طنز و بخش های کمدیش خیلی خوب بود؛ شخصیت مربی خیلی دوست داشتنی بود! دوست ویکتور بامزه بود! کسی که فلیسی کنارش موند و کنارش آموزش دید هم شخصیت دوست داشتنی ای داشت و صحنه هایی که فلیسی رو آموزش می داد رو دوست داشتم و برام جذاب بود! موسیقی متنش خوب بود؛ همین طور آهنگ هایی که برای رقص باله استفاده کرده بودن!
در کل پیشنهادم اینه که تماشاش رو  بزارین تو اولویت هاتون :) اما توصیه می کنم نسخه اصلی اش رو ببینین؛ نسخه ای که دوبله شده، به شدت هرچه تمام تر س. ا.ن.س.و.ر شده و کلا شما اصلا حس نمی کنید که این دختر قراره یه بالرین بشه! من نمی فهمم یه رقص باله مگه چیه که باید حذف بشه! دیگه شورش رو درآوردیم! 

موضوعات: معرفی فیلم ،
برچسب ها: leap ، ballerina ، معرفی انیمیشن ،
[ جمعه 13 بهمن 1396 ] [ ساعت 10 و 29 دقیقه و 15 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
استخوان های دوست داشتنی/ آلیس سبالد/ فریدون قاضی نژاد
سوزی دختر چهارده ساله ای است که به دست مرد همسایه به قتل رسیده است. او بعد از آن در بهشت شاهد ماجراهایی است که بعد از مرگ او اتفاق می افتد... اینکه خانواده اش چگونه با این موضوع برخورد می کنند، قاتل چگونه به زندگیش ادامه می دهد و ....
این کتاب رو مدت ها پیش خوندم! موضوع جالبی داشت از این جهت که روح سوزی بعد از مرگ می شه راوی کتاب!
 از اون رمان هایی بود که نه خیلی دوستش داشتم و نه خیلی بدم اومد ازش. اما فکر می کنم از معدود کتاب هایی بود که از یکی دو صفحه اش بدون این که بتونم بخونمشون، رد شدم!
کتاب غم انگیزی بود! اما از این جهت که همون صفحات ابتدایی می دونی قراره چه اتفاقی بیفته! سعی می کنی کم تر غم بخوری و با روح سوزی همراه بشی! فرق این کتاب با کتابهایی تو ژانر جنایی اینه که تو اون کتابها دیگه از مقتول چیزی نمی شنوی مگر راجع به گذشته اش و نحوه ی قتل و حال خانواه اش اما اینجا روح مقتول همه چیز رو می بینه و احساساتش رو بیان می کنه! و این یه غم خاصی داره که مدام تا کتاب رو تموم کنی همراهیت می کنه!
+ فیلمش هم ساخته شده.

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ سه شنبه 10 بهمن 1396 ] [ ساعت 19 و 56 دقیقه و 01 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
حمداً لله :)
یه تیکه ی خیلی دوست داشتنی از گلستان سعدیِ جان :
منّت خدای را عزّ و جل که طاعتش موجب قُربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود مُمِدّ حیات است و چون بر می آید مُفَرَّح ذات.پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.


+ شاید یه روزی یه معرفی ازش نوشتم. اگه عمری باقی بود ان شا الله...

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: گلستان ، سعدی ، متن ادبی ،
[ یکشنبه 8 بهمن 1396 ] [ ساعت 11 و 32 دقیقه و 27 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
نکته همین جاست!
چقدر زود حوصله ام برگشت!
راستش گاهی نکته اینجاست که تا زمانی که دستم نره رو کیبورد دلم نمی خواد چیزی بنویسم و فقط کافیه که شروع کنم!
همچنان این ذهن شلوغه!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: نکته ، ذهن شلوغ ،
[ شنبه 7 بهمن 1396 ] [ ساعت 18 و 45 دقیقه و 22 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
گوش کنیم...
ای جانم عشق/ سینا بهداد
نیمه جان/ حمید هیراد
دلبریتو کمترش کن/ شهاب مظفری


موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: معرفی آهنگ ،
[ شنبه 7 بهمن 1396 ] [ ساعت 18 و 43 دقیقه و 00 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
انگار خیلی حرف رو دلم تلنبار شده بود!
از این که تا یه کاری رو تموم نکنم نمی تونم حواسمو جمعِ کار دیگه ای بکنم بدم میاد!
از اینکه خودمو می زنم به تنبلی هم بدم میاد!
از این که نمی تونم راحت با نظرات مخالف کنار بیام هم خوشم نمیاد!
از این که حرفمو نمی فهمن هم خوشم نمیاد!
از این که حرفمو بد متوجه می شن هم خیلی بدم میاد!
از این که گاهی نمی تونم درست خودم رو کنترل کنم هم خیلی بدم میاد!
از این که گاهی فکر نکرده حرف می زنم هم خیلی خیلی بیشتر بدم میاد!
از اینکه یکی به خاطر یه دلخوری جزئی قهر می کنه و اینا هم خوشم نمیاد!
 چه اخلاقیه آخه! قبلا چند باری خودمم از این حرکتا زدما هنوزم که هنوزه وقتی یادش میفتم از خودم بدم میاد! شرمم میاد! 
اعصابمو بهم میریزه وقتی می بینم بین دو تا آدم عاقل یه همچین اتفاقی میفته!!کم ترین کار اینه که میتونی راجع بهش حرف بزنی!!


موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 7 بهمن 1396 ] [ ساعت 18 و 42 دقیقه و 56 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
حوصله کن!
همه جا سفید پوش شده خدا رو شکر. از دیروز همین جوری داره برف می باره و می باره!
امیدوارم همه جا پر از برف و بارون و برکت خدا شه.
تا حالا ابنقدر دقیق به دونه های برف از نزدیک خیره نشده بودم! چقدر جالبن!    
این چند روزه فرصتش پیش نیومده حتی یه سطر کتاب بخونم!! 
اولش خود خواسته بود ولی خیلی طول کشید!
تقریبا نه فیلمی برای دیدن دارم و نه انیمیشنی!
نه کتابی برای خوندن :(
دارم بعضی فیلم ها و انیمیشن ها رو مرور می کنم!اگه معرفی نکرده باشم معرفیشون می کنم!
آدم گاهی برای نوشتن هم باید حوصله داشته باشه!هم یه ذهن آروم!
ولی انگار حالا حالا ها با این ذهن به هم ریخته کار دارم!
تنها راه حل کنار گذاشتن تنبلیه!
تشخیص مشکل و رسیدن به راه حل آسونه؛ اراده می خواد

+حوصله ی نوشتنم رفته! 
حوصله ی نوشتنم برگرد!


موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: حوصله ، معرفی آهنگ ،
[ شنبه 7 بهمن 1396 ] [ ساعت 18 و 11 دقیقه و 42 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
طهران، خیابان جمهوری

اشعار عاشقانه ای ساده، کوتاه و دلنشین. تو یه ساعت سه بار خوندمش! قشنگه :)

- بیا دوئل کنیم

          هر که زودتر گفت

                      دوستت دارم  :)

- پیراهن آبی ات را

به شعرم

قرض می دهی...!

                 - امشب

                  ماه را برایت قاب می گیرم

                   فردا

                  خورشید را برایت هدیه می آورم

                  اصلا دنیا قابل چشم های شما را ندارد  :))

    - اگر چشم هایم برق می زنند

      به خاطر دیدن توست

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ سه شنبه 3 بهمن 1396 ] [ ساعت 15 و 51 دقیقه و 49 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
فیلم

سلام بمبئی یه فیلم هندی بود با یه پایان خیلی خیلی بدِ ایرانی. نمی دونم ما از کی  خالق این همه آثار تلخ شدیم! درست وقتی داری از فیلم لذت می بری همه چیزو میزنن خرابش می کنند!
سنتوری رو مدت ها بود می خواستم ببینم، هِی نمی شد؛ فکر میکردم یه فیلم عاشقانه است ولی یه درام تلخ بود! به نظرم جایزه ای که رادان برای این فیلم گرفته حقش بوده.
پرسه در مه رو هم دوست نداشتم ولی اسم متناسبی داشت. انگار واقعا داشتی تو مه پرسه می زدی. همه چیز تا حدی محو بود. برای من که لذت بخش نبود! با اون روایت غیر خطی اش!

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ سه شنبه 3 بهمن 1396 ] [ ساعت 15 و 39 دقیقه و 37 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
ذوق!
ننه، دیروز، میشه گفت پس از سال ها رفت بازار!
موقع رفتنش پر از شوق بود؛ وقتی برگشت، این شوق و ذوق بیشتر هم شده بود! 
مطمئنم پس از سال ها خیلی لذت برده بود...
گلی برامون از شوق و ذوقش گفت! خودش هم همین طور!

نباید انقدر غرق روزمرگی شد که برای اتفاقات هر چند کوچیک و عادی، شوق نداشت! 
روزمرگی آدم ها رو عوض می کنه! گاهی در جهت خوب گاهی هم برعکس! حواسمونو ازمون می گیره! 
حواستونو جمع کنین ؛)

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: ذوق ، شوق ، روزمرگی ، ننه ،
[ سه شنبه 3 بهمن 1396 ] [ ساعت 15 و 34 دقیقه و 55 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
چه خیالی...! چه خیالی... می دانم!
امروز کتاب خونه بودم یکی داشت به یکی دیگه کتاب معرفی می کرد! چه معرفی کردنی!!!
جلوی خودمو گرفتم که نه حرفی بزنم، نه دخالتی بکنم و نه هیچی دیگه!
قشنگ علاوه بر این که اسم کتابا رو می گفت کل داستان رو هم تعریف می کرد!
یعنی معلوم بود اینایی که دنبال کتاب بودن می خواستن یه داستان لطیف بخونن و این یکی هر چی داستان بدون لطافت وجود داشت، یک به یک معرفی می کرد بهشون! 
چند تا کتاب معرفی شده رو با خیال های خوش و رنگارنگ گرفتن و رفتن!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: کتاب ، کتاب خونه ،
[ یکشنبه 1 بهمن 1396 ] [ ساعت 19 و 44 دقیقه و 59 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
سارای/ 1376

داستان سارایو قبلا بهتون گفتم تو پست سارائیسم! داستان سارای و خان چوپان و عشقشون به هم و سرانجام زندگی سارای!
خلاصه که همون کتاب یادم انداخت بعد از سال ها با ننه بشینیم و ببینیمش! کلی ذوق زده بود! :)))

سارای یعنی ماه طلایی و فکر می کنم معنای استعاریش ماه کامله!
داستان به غایت دردناکیه!
پایان داستان، خان چوپان دیر می رسه!
چشمای سارای به انتظار رسیدن خانِ چوپانش خشک شد!
به قول شهریار: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا!!!!
                                                            حالا چرا... حالا چرا...



+ همون شد که قبلا شده بود ولی من ته دلم می خواستم اتفاق نیفته اون اتفاقی که افتاد! مثل اون جوک بامزه ای که طرف وقتی داره تکرار گلِ بازی فوتبال رو می بینه، امیدواره تو تکرارش بره تو گل یا نره تو گل!!! فکر می کنم امید تو وجودم نهادینه شده! بالاخره یه ذره امید هم امیده دیگه!!! مگه نه!

موضوعات: معرفی فیلم ،
برچسب ها: سارای ، خان چوپان ،
[ یکشنبه 1 بهمن 1396 ] [ ساعت 19 و 23 دقیقه و 43 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
چقدر کتاب می خونی!
داره نگام می کنه!
منتظرم حرفی بزنه اما هیچی نمیگه!
می گم چیزی شده؟!
می گه من به جای تو خسته شدم و حوصله ام سر رفت.چقدر کتاب می خونی؟! تو که دیگه درست رو هم تموم کردی...
می خندم و می گم! ننه من عاااااشق کتابم؛ بهم حس خوبی میده! 
اما گوش نمی کنه! :))))))))

 بی ربط نوشت ها:
من عاشق بستنی زمستونیم!
خیلی خوبه که آدرس اینجا رو یادش رفته :)


موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: من ، من و ننه :) ، من و کتاب ،
[ یکشنبه 1 بهمن 1396 ] [ ساعت 19 و 14 دقیقه و 28 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
سیزده - پنجاه و نه/ سید احمد حسینی
اشعاری مربوط به جنگ و شهدا و ...
به جرآت می تونم بگم ابیاتی که تو این کتاب خوندم از بهترین هائیه که تو این حوزه خوندم. دوستشون داشتم. متفاوت بودند و بعضی هاشون در عین سادگی به شدت کنایی.

#زهرا
 نام بهشت کوچکی است
پدر
که برگشت
آغوش بهشت زهرا
بزرگ شده بود
میکروفون
به جای همه حرف می زد
- وقی گلوی حسین را می بریدند
زینب دستش را 
روی صورت بچه ها گذاشت
وقتی 
کفن را باز کردند
آر پی جی سر پدر را 
برده بود
- عزیزان اتوبوس آماده حرکت است
تمام راه به دست های عمه ام نگاه می کردم
که چقدر با گوشی همراهش                      
                                       مهربان بود

# حسودی می کردند فرشته ها
وقتی به جای مُهر
روی مین سر گذاشتی

# چگونه می توانم 
قبول کنم
100 گرم استخوان 
تمامِ توست

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ جمعه 29 دی 1396 ] [ ساعت 17 و 46 دقیقه و 36 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
احمد شاه/ سید احمد حسینی
کتاب مجموعه غزل متنه! فکر می کنم به این معنیه که قالب اشعار غزله ولی شکل نوشتاریش به شکل غزل نیست! به شکل شعر نو نوشته شده! مثل چند تا کتاب دیگه ی این نویسنده.
فهرست کتاب شامل شش دفتره ولی این وسط دفتر سوم گم شده انگار!!!!! 
 فقط چند تا شعر و اکثرا بیتش به دلم نشست.
ولی راستش دقیقا متوجه نشدم چرا اسم کتاب شده احمد شاه! کسی می دونه آیا؟!!
اعتراف می کنم اسم و طرح جلد کتابهای این نویسنده بسیار برام جالب و خاصه و برای همین ترغیب میشم بخونمشونهمین طور کوتاه بودن اشعار! و گاها ترکیب و تخیلات جالبش!
صفحه ی تقدیمش هم متفاوت بود.
از اونجایی که عکسش رو به این شکل نیافتم مجبور شدم خودم عکس بگیرم.
طرح جلد کتاب مثل همیشه دوست داشتنی بود. قشنگ دقت کنید بهش!

- مانند سربازی 
که در دستش زنی مرده است
بین قشون آخرین سردار خوابیدم

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ جمعه 29 دی 1396 ] [ ساعت 17 و 15 دقیقه و 47 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
برررررررف!
دو روز پیش بالاخره روی ماه برف رو دیدیم خدا رو شکر.
اما الان هوای بیرون بشدت سرده و اصلا قابل تحمل نیست. یعنی نفست تو هوا یخ می بنده!

# دوباره پلک دلم می پرد، نشانه ی چیست؟!
قیصر امین پور

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: برف ، سردی ، سرما ،
[ چهارشنبه 27 دی 1396 ] [ ساعت 10 و 36 دقیقه و 33 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
پیشنهاد انیمیشن

شاهزاده روم یک اثر دینیه (درباره مادر گرامی امام زمان (عج) ) و پرفروشترین انیمیشن تاریخ ایرانه و انصافا هم انیمیشن خوبیه.
 پسر پاگنده داستان جالبی داره و دوست داشتنیه.
انیمیشن vexil یه انیمه ی ژاپنیه متفاوت و هیجان انگیز علمی- تخیلیه که داستانش تو آینده اتفاق می افته. سازمان ملل قطع نامه ای مبنی بر عدم ساخت ربات های انسان نما (به علت خطری که دارند) صادر می کنه اما ژاپن نمی پذیره و به یک انزوای تکنولوژیکِ جهانی فرو میره! 
گربه ای درپاریس یه انیمیشن پلیسی بود که سبک خاصی داشت. از لحاظ بصری؟! با انیمیشن های دیگه متفاوته! کسی می دونه آیا که تو چه سبکیه؟! جالب بود برام.
گروه ویژه ی جی هم خیلی خیلی بامزه است.


موضوعات: معرفی فیلم ،
[ یکشنبه 24 دی 1396 ] [ ساعت 20 و 25 دقیقه و 19 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
پیشنهاد آهنگ
درد دل/ محسن ابراهیم زاده
زل زدی/ سیاوش پالاهنگ
چشای تو/ ماکان بند

موضوعات: خودم نوشت ،
[ یکشنبه 24 دی 1396 ] [ ساعت 20 و 23 دقیقه و 03 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
فارنهایت 451/ ری برد بری/ علی شیعه علی
داستان در آینده رخ می دهد. دنیایی سرد و  فلزی که همه چیز الکترونیکی است. مردم به هیچ چیز توجه ندارند؛ احساس می کنند خوشحال و خوشبخت هستند در صورتی که اینگونه نیست. هر روز خود را فریب می دهند و حتی متوجه این هم نیستند. دنیایی که از عشق و احساس و اکثر  دوست داشتنی ها خالی است؛در این دنیا آدم های کمی هستند که فکر می کنند، احساس می کنند و سعی می کنند که زندگی کنند. کتاب داشتن و کتاب خواندن جرم و گناه بزرگی است. جایی که آتش نشانان به جای فرو نشاندن و خاموش کردن آتش، آتش افروزند. کتاب می سوزانند!   
 شخصیت اصلی کتاب یکی از همین آتش نشانان است که روزی با دختری نوجوان دیدار می کند و از همان روز کم کم سعی می کند که بیشتر فکر کند، بیشتر احساس کند، بیشتر زندگی کند و ...

این کتابِ علمی- تخیلی، شاهکار بردبریه. قبلا شنیده بودم که ترجمه ی این کتاب کمی سنگینه ولی من همچین حسی نداشتم. به غیر ازچند تا جمله، ترجمه ی راضی کننده و دلچسبی بود.
مقدمه ی کتاب خیلی خوب بود اما توصیه می کنم اول خودِ کتاب رو بخونید بعد مقدمه اش رو. اینجوری لذتش بیشتره. 
صفحات پایانی کتاب مصاحبه ای از نویسنده قرار گرفته که اون هم بسیار جذاب و دلپذیره.
بدون اغراق یکی از شیرین ترین کتابهائیه که خوندم به خصوص یک سوم ابتدایی کتاب که خیلی دلپذیره. این کتاب یادم انداخت که چه کتاب های بی نظیری خوندم و قطعا انتخاب چند کتابِ دوست داشتنی از این بین برام خیلی سخته :)))
فیلمی هم از روی این کتاب ساخته شده که من ندیدم و ترجمه ی دیگه ای هم داره که گویا این از اون بهتره.

- چند نفر پیدا می شوند که بتوانی خودت را در صورتشان ببینی؟!
چه به ندرت صورت آدم ها اسیرت می کنند و احساسات و اندیشه های درونی ات را بر تو باز می تابانند.
- سال هاست که پدربزرگ مرده اما اگه کاسه سرمو از هم باز کنی، توی پیچ و خم مغزم اثر انگشت اونو می بینی. منو لمس کرد... می گفت چشماتو با چیزای عجیب پر کن. طوری زندگی کن که انگار ده ثانیه ی دیگه قراره بمیری. دنیا رو ببین؛ جالب تر از هر رویائیه که تو کارخونه ها ساخته می شه...

اووووم....یه سوال...شما اگه یه کتاب بودید، کدوم کتاب می بودید؟!! 

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ شنبه 23 دی 1396 ] [ ساعت 19 و 47 دقیقه و 35 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
گتسبی بزرگ/ اسکات فیتز جرالد/ کریم امامی
اتفاقات داستان در آمریکای بعد از جنگ جهانی اول رخ می دهد؛ زمانی که رشد اقتصادی صورت گرفته است و به تعداد ثروتمندان آمریکایی افزوده  می شود. 
راویِ داستان مردی است به نام نیک که در همسایگی گتسبی زندگی می کند. گتسبی  پس از برگشت از جنگ متوجه می شود که دیزی، دختری که دوستش می داشت با فرد دیگری ازدواج کرده است... او اینک جوانِ خودساخته ی ثروتمندی است که مهمانی های بزرگی در خانه ی مجللش برگزار می کند به این امید که روزی دیزی پایش را آنجا بگذارد و ...

گتسبی به تنها رویایی که داشت خیلی زیاد پر و بال داده بود و دیزیِ رویاهاش چیزی فراتر از اون چیزی بود که واقعا بود! 
کتابی نبود که عاشقش بشم و خیلی دوستش داشته باشم اما بدون شک ارزش خوندن رو داره. نقد پایان کتاب هم خوندنی بود.
ترجمه ی کتاب رو هم چندان دوست نداشتم. البته این کتاب ترجمه ی جدیدتری هم داره که خیلی حیف شد پیداش نکردم! و همین طور اقتباسی با بازی دی کاپریو که اونم هنوز ندیدم!

- هیچ آتش باطراوتی قادر نیست با آن چه آدمی در قلب پر اشباح خود انبار می کند، برابری کند.
- بیاین یاد بگیریم که دوستیمون رو نسبت به یه نفر تا زنده هست بهش نشون بدیم و نه بعد از اون که مرده.
راوی در قسمتی از کتاب جمله پر معنایی رو بیان می کنه:
- هیچ وقت به مغزم خطور نکرده بود که یک نفر می تواند با انصراف ناپذیریِ دزدی که گاو صندوقی را می گشاید، ایمان پنجاه میلیون نفر را به بازی بگیرد...

اسکات فیتز جرالد اگه الان زنده بود بی شک یکی از عقایدش این می شد: یک نفر ممکن است چندین و چند بار ایمان چندین میلیون نفر را به بازی و سخره بگیرد...

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ شنبه 23 دی 1396 ] [ ساعت 19 و 13 دقیقه و 58 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
تولدت مبارک من :)
تو یه همچین روزی، من پاش به دنیا باز شد و قطعا باعث خوشحالی چندین نفر شد...

موضوعات: خودم نوشت ،
[ جمعه 22 دی 1396 ] [ ساعت 10 و 18 دقیقه و 32 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
مردِ صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد/ یوناس یوناسن/ فرزانه طاهری
رمان درباره ی مرد صد ساله ای به نام آلن کارلسن است که بدون نقشه ی قبلی در روز تولد صد سالگی اش از خانه ی سالمندان فرار می کند و...
کتاب متشکل از فصل هایی است که به طور متناوب به اتفاقاتی که این فرار پیش می آورد و گذشته ی هیجان انگیز این مرد می پردازد. نویسنده به شکل بسیار بامزه ای این شخصیت را درگیر اتفاقاتی می کند تا با تعدادی از اشخاص مهم سیاسی هم نشین شود و  بسیاری از مسائل و اتفاقات سیاسی و تاریخی قرن بیستم را بیان می کند ...
در قسمتی از نوشته پشت جلد کتاب یوناسن گفته است که این کتاب به نحوی هوشمندانه بسیار ابلهانه است! و آلن قهرمان داستانش را منِ دیگر خود می بیند که باها دست به دامن او شده تا از پنجره فرار کند و زندگیش را به کلی تغییر دهد.
رمانی سرراست، مفرح و شگفت انگیز و گاه حتی قهقهه آور که با هوشمندی و تخیل غنی شخصیت اصلی اش را ناخواسته در میانه مهم ترین رخدادهای تاریخی قرار می دهد. آلن کارلسن سرحال و سهل گیر و "باری به هر جهت" نمونه ای به یادماندنی به دست می دهد که "هیچ وقت برای شروع دیر نیست".

کتاب بی نظیری بود؛ خیلی خیلی خوش خوان، جذاب و فوق العاده دوست داشتنی و بامزه.
طرح جلدش رو دوست داشتم همینطور نوشته ی پشت جلدش رو. 
کلا کتابیه که حال آدمو خوب می کنه!
اقتباسی هم داره که خیلی دوست دارم ببینمش.

* به شدت توصیه می کنم که بخونیدش.

چند تا جمله ی خوب از این کتاب:
- انتقام انگیزه ی حقیری برای ادامه ی زندگی است.
- رهبری یک ملت زمانی آسان تر است که آن ملت پشت آدم باشند.
- آدم ها می توانستند هر طور دلشان می خواست رفتار کنند اما به نظر آلن در کل اصلا وقتی آدم می تواند عبوس نباشد لازم نیست که باشد.

موضوعات: معرفی کتاب ،
[ پنجشنبه 21 دی 1396 ] [ ساعت 12 و 19 دقیقه و 17 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
فیلم

گشت ارشاد 2 به نظر من که فیلم جالبی نبود. به غیر از دو سه صحنه ی بامزه و چند تا کنایه واقعا هیچی نداشت. حتی طنزش هم قوی نبود!
عشق، شانس، تصادف هم چیزی نداشت به غیر از دو تا کوچولوی بامزه که اگه نبودن حتی ارزش یه بار دیدن هم نداشت!
خوب، بد، جلف رو ولی دوست داشتم هم داستانش هم طنزش. حداقلش این بود که اونقدر خندیدم چشام پرِ آب شد،خیلی بامزه بود :)))))
و باعث شد که منم بگم:
آخیش! خیلی وقت بود اینطوری نخندیده بودم...
بازی حمید فرخ نژاد، پولاد کیمیایی، ساعد سهیلی و سحر قریشی حس خوبی بهم نمیدن و کم پیش میاد که فیلمی ازشون  دوست داشته باشم!

موضوعات: معرفی فیلم ،
[ پنجشنبه 21 دی 1396 ] [ ساعت 10 و 47 دقیقه و 52 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
دلتون نگیره!
مطلقا از هیچ کسی انتظار و توقع اینو نداشته باشید که ناراحتتون نکنه!

موضوعات: خودم نوشت ،
[ پنجشنبه 21 دی 1396 ] [ ساعت 10 و 38 دقیقه و 47 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
صفحات وب


پشتیبانی