یکی از دوستام!
بهم میگه دوست دارم تو اوج خوشبختی از این دنیا برم!
می گم آخه چرا؟! من که حاضر نیستم هرگز تو اوج خداحافظی کنم!
میگه چند سالی خوشبخت باشم؛ مزه ی خوشبختی رو حس کنم و بعد...
داشتم تمام سعیم رو می کردم که بهش بقبولونم اینطوری خوب نیست... 
که گفت هر کس یه اعتقادی داره... راست می گفت درباره ی اعتقاد هر آدمی... فقط من حواسم نبود...!
شایدم نباید بگم هرگز... هرگز نگو هرگز... ولی می تونم بگم دوست ندارم! هر چی دلبستگی کمتر بریدن راحت تر! نه؟!
راضیه، راضیه به مرگ تو اوچ خوشبختی!

+ ای زمین، ای گور، ای مادر
کی در آغوش تو خواهم خفت؟!
نوبتم را به کسی مسپار
نوبتم را به کسی مسپار...
"نادر نادرپور"

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: راضی ، مرگ ، اوج خوشبختی ،
[ پنجشنبه 20 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 44 دقیقه و 10 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
گاهی وقت ها خود را به بی خیالی زدن هم خوب است :|
حواسمم پرت کرد! 
اما مهم تر و بیش تر از اون یادم آورد که من آرزومو یادم رفته بود... آرزومو یادم رفته بود... آرزومو یادم رفته بود... یادم رفته بود...هه...هعیییییییییییی!

به کسی که آرزوشو یادش رفته بود چی میگن؟ یه آدم نادونِ گیجِ بی فکر؟!!! نه؛ نه ناقصه! چی میگن؟! هیچ صفتی به ذهنم نمی رسه که توصیفم کنه!


# حواسم پرت بوده که کامنت دهی پست قبلی رو گذاشته بودم که فعال بمونه و میشه شما این بی فکری منو ببخشید دوستای ماهم؟!! جوابتونو خصوصی تو وب خودتون میدم. شرمنده ام

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: خدا ،
[ دوشنبه 17 مهر 1396 ] [ ساعت 12 و 31 دقیقه و 39 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
باشه؟!
حواسمو پرت می کنی؟!

یه جای دور...! 

خیــــــــــلی دوووووووووووووووووور...!

یا به یه رویای نزدیک؟!

 هوووووم؟!

فقط حواسمو پرت کن...

محکم پرتش کن...

درست نشونه بگیر 
 
فقط به هدف بخوره...

حواس پرت نشم.

آماده ام....
و 
منتظر...

حواسمو پرت کن.

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: حواس ، حواسمو پرت کن ، خدا ،
[ شنبه 15 مهر 1396 ] [ ساعت 19 و 04 دقیقه و 33 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
خدا داند و من!
کیلو، لیتر، قطره یا ...؟! واحد اندازه گیریش رو میگم!

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست...*

* قیصر امین پور

موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 15 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 42 دقیقه و 51 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
:(
هیچ وقت خودتو دست کم نگیر!
البته که هر چیزی حدی داره.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 15 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 40 دقیقه و 44 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
تفکر نادرست؟!!
اشتباه می کنیم که فکر می کنیم خیلی از اتفاقات ممکن نیست برای خودِ ما هم پیش بیاد...!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: اشتباه ، تفکر نادرست ،
[ جمعه 14 مهر 1396 ] [ ساعت 19 و 36 دقیقه و 19 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
آن چه خدا خواست همان می شود...
گاهی شرایطی باعث می شه آدم یه تصمیمی رو بگیره یا نگیره! این تصمیمی که می گیره از روی میل و خواست خودش نیست... بعدها متوجه می شه که شایدم خوب شد که این جوری پیش رفت اما یه نکته هست و اونم این که کاش خدا از همون اول نمیذاشت که همچین شرایطی باشه و کاش اون تصمیمی رو که میل دل بود به صلاحش میدونست....

آن چه دلم خواست نه آن می شود....
" علامه طباطبایی

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: دل ، خدا ، تصمیم ،
[ جمعه 14 مهر 1396 ] [ ساعت 11 و 38 دقیقه و 07 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
یه دیالوگ از یه فیلمِ بی نام!!!!!!!!!!!!!
اگه منو نداشتی چیکارمی کردی؟
می رفتم می مردم!
هیچ وقت به خاطر نبودکسی خودت رو از یاد نبر، زندگی کن!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: دیالوگ ،
[ جمعه 14 مهر 1396 ] [ ساعت 11 و 13 دقیقه و 26 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
باز از هر دری سخنی!
- سخنرانی های آقای رفیعی خیلی به دلم می شینه. فوق العاده خوب حرف می زنه و نحوه ی حرف زدنش خیلی خیلی جذابه تا جایی که وقتی بهش گوش می کنم دیگه حواسم به دور و برم نیست. اصلا این یکی از اصل های اساسی سخنرانی های معرکه است! وقتی گوینده خواب آلود باشه، قطع به یقین مستمعش رو هم به خواب دعوت می کنه و گویی براش لالایی می خونه این گونه سخنرانی ها اصلا ارزشی ندارن اما بالعکسش فوق العاده رو مخاطب تاثیرگذاره. برای اینکه سخنران دقیقا می دونه چی می خواد بگه و چه تاثیری رو شاهد باشه و چطوری ادامه بده و اصلا چیکار کنه. جوری حرف می زنه که انگار داره درباره جذاب ترین موضوعات عالم حرف میزنه؛ یعنی اون شوق و اشتیاق تو خودش هم موج میزنه!
خلاصه همین دیگه! این همه حرف زدم که بگم صحبت های ایشون رو بسیار دوست دارم.
البته نکته دیگه ای هم هستا و اون اینکه
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد/ غنچه ی خاموش بلبل را به گفتار آورد*
* صائب تبریزی :))))))))))

- آهنگِ غمگینِ صدای رضا هلالی فوق العاده است و همین طور صدای آهنگینِ حامد زمانی؛
گوش کنید: رفیقم حسین رو با صدای این دو...
- بازی بیتا سحرخیز در شکوه یک زندگی خیره کننده است. به نظرم یکی از بهترین بازیهاشه با اون لهجه ی شیرینش. دوست دارم گوشش کنم...
- کتاب حماسه حسینی رو می خوام سه باره :) بخونم. اونقدر که خوبه این کتاب ولی چون سه جلده، طول می کشه تا ازش بنویسم و چون الان فرصت مناسب تریه برا خوندنش پس پیشاپیش توصیه اش می کنم تا شما هم شروع کنید خوندنش رو؛ که با هم بخونیم ؛)

موضوعات: خودم نوشت ،
[ چهارشنبه 12 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 56 دقیقه و 29 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
و انگار تمامی ندارد!
سیگار پشت سیگار...!!!
یک رویای پردود...!!!
احیانا رویاهای کسی با خواب های من جابه جا نشده؟!!!!!!!!!!!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: خواب ، رویا ، کابوس ،
[ چهارشنبه 12 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 53 دقیقه و 38 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : .
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ سه شنبه 11 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 43 دقیقه و 28 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
ببین چقدررر حواسم پرته که یادم رفته وبم دو هفته است که دو ساله شده! چقدر زود گذشت... چقدر همه چی زود می گذره و نمی گذره...

+ عنوان از قیصر امین پورِ محبوبِ من.
 کم پیش میاد بین دو تا عنوان مردد بشم! "این گلشن خزان زده جای نشاط نیست" ؟! 
هست...! کم هست! اگه غما بزارن... یا چی...؟  راست می گه چندان جای نشاط نیست...
 تک مصرع از فریدون مشیری محبوب ترم :)

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 10 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 55 دقیقه و 41 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
ضربتی نوش کن!
یه جوری ترسوندم که داشتم سکته می کردم! بعد در عین اینکه هر دو داریم می خندیم دلش برام می سوزه :||||| اما بازم معتقده باید گاهی همچین کارهایی بکنیم و کیفشو ببریم !
نکنید عزیزان! از این کارها نکنید!
ناگفته نمونه من خودم یه زمانی استادی بودم تو کار ترسوندن دیگران اما از وقتی که یه جایی خوندم که برای کلیه های فرد ترسنده ضرر داره، با احتمال یک درصدی اینکه ممکنه درست باشه، دیگه میشه گفت تقریبا دست از این شیطنت کشیدم!!!
واقعا هم سابقه ی درازی تو این کار دارما و چه لذت هایی که نبردم الان دارم ضربت های همون شیطنت ها رو نووووش می کنم... انقدرم بدم میاد منو می ترسونن. قلبم میاد تو دهنم و حرصم می گیره... دلتون میاد اصلا؟!!!!
نکنید عزیزان من! نکنید...

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: ترس ، ترساندن ،
[ دوشنبه 10 مهر 1396 ] [ ساعت 17 و 34 دقیقه و 40 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
تنگ شد از غم دل جای به من...
یک احساس سرگردانی وگم گشتگی عجیب!

#یک دل و این همه غم؛ وای به من...
فروغی بسطامی.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ یکشنبه 9 مهر 1396 ] [ ساعت 20 و 05 دقیقه و 47 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
روح شعر!
حقیقتش با اشعاری که ترجمه میشن نمی تونم ارتباط بگیرم و برام اونقدری دلنشین نیستن که مشتاقانه برم سمتشون.
به نظرم این جور می رسه که با ترجمه فقط جسما منتقل می شن و روحشون جا می مونه؛ این روح رو از دست میدن، برا همینه که کمتر شعری هست که ترجمه شده باشه و واقعا به دل بشینه اما درباره آثار منثور فرق می کنه شاید کوتاه و بلندی اثر تاثیر زیادی تو این مورد داره. برای این که شعر کوتاهه و شاعر تمام احساسش رو می خواد تو همون چند کلمه بیان کنه، احساساتی که فقط با اون کلمه ها می شه بیانش کرد و با قواعد مختص به همون زبان مبدا!


# دوستت دارم من ای درجسم عالم جان حسین
آذری می خوانمت جانیم سنه قوربان حسین

موضوعات: خودم نوشت ،
[ سه شنبه 4 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 44 دقیقه و 57 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
قدرت های پنهان!
ما قدرت خیلی چیزها رو دست کم می گیریم. شاید  دوست داریم که دست کم بگیریم یا شایدم عادت کردیم که دست کم بگیریم، شاید... شاید... شاید...
شاید باید بیشتر حواسمون باشه به آدم های دور و برمون. به نوشته ها و کتاب هایی که می خونیم و فیلم هایی که می بینیم و خیلی چیزهای دیگه. ممکنه حتی بدون این که خودمون بخوایم یا متوجه باشیم؛ شبیه کسی بشیم که دوستش داریم و یا حتی دوستش نداریم یا اونقدر تحت تاثیر قرار بگیریم که اون قسمت از خود خوبمون رو که نباید،فراموش کنیم...

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 3 مهر 1396 ] [ ساعت 11 و 00 دقیقه و 21 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
راهنمایی لطفا!
یکی از دوستام برام نوشته که وقتی وبمو باز می کنه آنتی ویروسش بهش هشدار میده! و یک بار که بی توجهی کرده و اومده وبم کل ویندوزش بهم ریخته.
شما هم همچین مشکلی دارید با وب من؟!!!
برام بنویسید لطفا تا بدونم و این که راه حل بدید بهم؛ چیکار بکنم؟!!! 
لطفا خاموش ها و کسایی که اولین بار میان اینجا هم نظرشون رو بگن.
مرسی.

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: مشکل ، راهنمایی ، ویروس! ،
[ یکشنبه 2 مهر 1396 ] [ ساعت 12 و 21 دقیقه و 38 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
و این رویاهای عجیب و غریبِ ادامه دار!
مهناز فرشته ی مرگ تو رو برای من انتخاب کرده...!!!!

+ :||||||||||||||

موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 1 مهر 1396 ] [ ساعت 10 و 10 دقیقه و 30 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
آرزوها
خودت بهتر از من می دونی که بعضی آرزوها تاریخ مصرف دارند؛
اگه به موقع اتفاق نیفتند،
اگه درست سرِ وقت برآورده نشن،
دیگه حالت رو خوب نمی کنند
حتی اگه هزار بار هم بهتر از اون چیزی که تو ذهنت بود، اتفاق بیفتند...

من امروز بیشتر از هر روز دیگه ای به معجزه نیاز دارم...

موضوعات: خودم نوشت ،
[ جمعه 31 شهریور 1396 ] [ ساعت 10 و 20 دقیقه و 19 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
؟!
دل کندن... دل کندن... دل کندن... دل را کندن!!!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: دل کندن ، دل را کندن ،
[ جمعه 31 شهریور 1396 ] [ ساعت 10 و 10 دقیقه و 44 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
تپلی ها :)

مسابقه ادابازی دیشب بین پالت و صدا و سیما خیلی بامزه بود. خدایی خیلی خنده دار بودند. به خصوص امید نعمتی و محمد معتضدی.
چقدرررررررر خندیدیم و امشبم احتمالا یه شب پر خنده رو در پیش داریم
واقعنی دمشون خیلی گرم.
منم دلم می خواد تپلی شم. خیلیم دلم می خواد

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 20 شهریور 1396 ] [ ساعت 10 و 01 دقیقه و 34 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
مشهدی بابایم رفت... به خاطره ها پیوست... به همین سادگی نه! به تلخی...
بدون اینکه در این روزهای آخر بتواند یک دل سیر بچه هایش را نگاه کند. چرا؟! برای اینکه خدا دردها را با هم می فرستد!
هیچ وقت فکرش را نمی کردم زمانی می رسد که موقع ورق زدن آلبوم ها به جای لبخند زدن، غصه ام بگیرد و هی تند و تند رد شوم؛ گاهی بدون حتی نیم نگاهی...! نه به این زودی...
ناشکر نیستم.
ازت دلخورم... دل خور... می تونی از دلم درآری؟!
وقتی شادی ها رو با هم می فرستی، ما هر بار لبخند می زنیمو شکر می کنیم بابتشون. ممکنه یادمون بره ولی باز هربار یادمون افتاد شکرگزاریم پس وقتی غمو غصه داریم باز بهمون حق بده که سرمونو بالا بگیریم؛ یادمون بیای و ازت گله کنیم و دلخور باشیم. تو بزرگ و خدایی؛ پس بهمون حق بده خیلی وقتا طاقتمون کم شه. خب؟!

+ ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم 
پس چرا به داد ما نمی رسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
ازخدا چرا صدا نمی رسد...
# فریدن مشیری بسیار عزیزم.


موضوعات: خودم نوشت ،
[ یکشنبه 5 شهریور 1396 ] [ ساعت 20 و 07 دقیقه و 33 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
چقدرر زود...
مهربون ترین؛ آخه چطور دلت اومد اینهمه غم به دل پاک و مهربونش کنی؟! چطور؟!!
با وجود این که حدودا 5 سال از زمان از دست دادن اون یکی پسرش می گذشت، هنوز هم که هنوز بود وقتی حرفش می شد. چشمای مهربونش پر اشک می شد. این قدر تازه بود درد و غمش براش. اون قدر که من فکر نمی کردم این همه سال از اون اتفاق تلخ می گذره... و باز یه درد دیگه؛ عمیق تر و کاری تر از قبلی...
لطفا هیچ کسی رو این جوری امتحان نکن خدایا!
بعضی دردها هیچ وقت کهنه نمیشن...
بعضی دردها هیچ وقت به مثابه دردهای دیگه کهنه نمی شن...
بعضی دردها دردباقی می مونن...
بعضی دردها زیادی درد دارن خدایا...
مرگ خیلی از آدم ها و نبودنشون برای خونواده هاشون درد دارن...
می دونی چی می گم؟!
می دونی؟! دنیات اون قدرا هم قشنگ نیست. قشنگ نیست که تلخی هاش هزار برابر عمیق تر از شادی هاشن. که اکثر شادی هاش به مرور کم رنگ تر میشن اماخیلی وقت ها بعضی زخم ها و دردها هستن که به همون قوت قبل باقی می مونن. می دونم که می دونی چی می گم.
مهربون تر از این باش باهامون لطفا...مهربون تر... هر بار که به بعضی اتفاقات فکر میکنم، تو فکرم میاد که می تونستی جلوی خیلی اتفاقا رو بگیری و با این حال نگرفتی و با این حال نگرفتی...
می دونی معجزه که فقط شفا دادن و ... نیست. اتفاق نیفتادن بعضی اتفاقاته. حضور بعضی افراد کنارمون خودش معجزه است. معجزه حضور. الان دیگه این معجزه هیچ وقت کنار مادرش نخواهد بود...
من که منم دلم کباب شد براش و براشون. لطفا بهشون زیاد صبر بده زیاد... می دونم تا صبرِ دردی رو به کسی ندی درد رو هم به طرفش روانه نمی کنی. با این وجود تحمل بعضی دردها خارج از توانه...
کاشکی زودتر همه چی -دنیات!- تموم می شد... 
لطفا برای شادی روح پسر خاله ام که نتونست بیشتر از دو سال از پدر بودنش لذت ببره، صلواتی بفرستین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
مرسی.
ببخشید ناراحتتون کردم
نمیشد که ننویسم دلم خیلی پر بود.
+ لطفا برای سلامتی پدربزرگم هم که تو بیمارستانه دعا کنید 

موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 4 شهریور 1396 ] [ ساعت 09 و 43 دقیقه و 57 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
وقتی چشم ها راز می گویند...
[http://www.aparat.com/v/dCQwk]
com all you fair and tender girls
 that flourish in your prime
beware beware keep your garden fair
let no man steal youre thyme
fore when your thyme it is past and gone
he ll care no more for you
and every place where your thyme was waste
will all spread o'er with rue
the gardener' s son was standing by

three flowers he gave to me
the pink the blue the violet true
and the red  red rosy tree
but i refused the red rose bush
and gained the willow tree
that all the world may plainly see
how my love slighted me
 
+ یکی از سکانس های مورد علاقه ام.
+ فیلم به دور از مردم شوریده.
+ مکافاتی کشیدم برا گذاشتن این ویدئو تو وب. اول اینکه باید این قسمت از فیلم رو می بریدم و یه نرم افزار فوق العاده اندرویدی پیدا کردم که بی نظیره andro vid pro و حتما به کارتون میاد :) بعد هم که این میهن قابلیت قراردادن ویدئو روی وب رو نداره به تنهایی و فقط با آپارات میشه و ... ترجمه اش هم به عهده خودتون. ترجمه تحت اللفظی اش چندان خوب نبود که بزارمش. یه تمرین زبان هم میشه براتون. به همین سادگی و خوشمزگی. :))))))))))
امیدوارم حداقل ازش لذت ببرید. من که خیلی دوست دارم این سکانسه رو. 
 گوش کنید: "این یعنی احساس" علیرضا روزگار.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ چهارشنبه 1 شهریور 1396 ] [ ساعت 09 و 45 دقیقه و 04 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
آهنگ های پیشنهادی من...
حامد همایون همه ی آهنگ هاش به خصوص عاشق شدم رفت، حاکم احساس و شیدایی.
بهنام بانی تمام آهنگاش.
یکی یه دونه دلم باش سامان جلیلی
جادوی خاص، عمدا، سینا شعبانخانی
رفت مسعود صادقلو
حواست به منه مازیار فلاحی 
تو که نیستی پیشم مسیح و آرش
معشوقه، یکی تو قلبمه پازل باند
حال من، ناز داره، اخم نکن، مهمونی علیرضا روزگار 
بیا عاشقم کن، یه بار دیگه اشتباه کن بنیامین
احساس آرامش، نفس احسان خواجه امیری.
بی استرس، عشق من، هوا بارونیه، بی جهت نیست، آروم آروم علی عبدالمالکی
آره آره ، عشق اول، حالم بده، به جای تو، روزای دور از تو مهدی احمدوند
شوان و آرمان آرمان محسن میرزاده
بوگئجه رحیم شهریاری
قسم و همدم معین.
 بعد نوشت :
قسم شهاب مظفری
خوب یا بد سینا شعبانخانی


+ فعلا حوصله اش رو داشتید همینا رو گوش کنید تا بعد البته اگه از اینا خوشتون اومد :))
+ اگه این روزا یه کم، کم رنگ شدم نگران نشید و از دستم هم ناراحت نباشید. سرم شلوغه و فکرم پریشون.
+ دویست و بیستمین پست!!

موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 28 مرداد 1396 ] [ ساعت 14 و 52 دقیقه و 02 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
پذیرفتن؛ مساله این است!
دیروز دلمان گرفته بود و در این بین نمی دانم از کجا خدا دوست جان را فرستاد و خنده را بر لبانم نشاند.
هیچ وقت دلم نخواسته این ضرب المثل دل به دل راه دارد را باور کنم. اکثر وقت هایی که خواسته ام این اتفاق بیفتد نیفتاده. به نظرم خیلی هم دل به دل راه ندارد...
خلاصه که قرار شد سه نفری روزمان را با هم بگذرانیم. قرارمان در کتابخانه بود :) کتابهای دلبری گرفته ام که لحظه شماری می کنم برای خواندنشان اگر وقت کنم؟! نه این که خیلی کار دارم ها، نه...!
به نظرم هر سه مان گرفته بودیم با وجود لو ندادن هایمان؛ باید بپذیریم که گاهی هم پیش می آید که نمی توانیم حال همدیگر را خوب کنیم...
نه این که نخواهیم...
شاید همیشه هم خواستن توانستن نیست! نمی دانم!
خدا را شکر که همدیگر را داریم...
بگذریم... 
بر لب جوی؟! نشسته گذر عمر دیدیم...
   

+ سمت چپ  گوشه ی بالایی تصویر را با دقت نگاه کنید و ردش را بگیرید... به صورت اتفاقی این حرکت  ثبت شده. سحری استعداد وافری در این کار دارد و ما را وا می دارد تا هنرمندیش را به تماشا بنشینیم و گذر عمر را سعی می کند هیجان انگیزناک کند! با رقص سنگ روی آب!
+ تصویر مضحکی هم اضافه خواهد شد که امروز کلی به خنده مان انداخت. متاسف شدیم برای متفکران! شهرمان!

+ تغییر کردن خیلی خیلی سخت است.
+ دلم برای خودم می سوزد وقتی دلم برای خودم می سوزد...
++ سیمین بهبهانی
 دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم کجا من
کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من
نبسته ام به کس دل، نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من... هوای گریه با من...
+ از امروز هوا پاییزی تر شده. خنک تر و نم نم باران هم غافلگیرمان کرد. احساس می کنم که به خاطر این هوا، حال مسافرها خیلی خیلی خوب است. امیدوارم که بهشان خوش بگذرد... 
+ از آهنگ های پیشنهادی خودم هم خواهم نوشت به زودی...
+ به قول محمود وزیری؟! :)))) تا چه پیش آید زین پس...

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: گذر عمر ، دوستی ، دلم گرفته ،
[ پنجشنبه 26 مرداد 1396 ] [ ساعت 18 و 05 دقیقه و 21 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟ *
می خوام بدونم کسی این جا هست که ازم تاراحته و بهم نگفته؟! لطفا بهم بگید خب؟! بگید. دلم می خواد از دلتون در بیارم.
اتفاقه دیگه خدا رو چه دیدی... شاید...

این دو روزه خیلی جو گیر شدم هی دارم پشت سر هم پست میزارم. خدا به خیر بگذرونه ^_^

* سیمین بهبهانی
+ پست های پایینی رو از دست ندید. تازه نوشتم :)

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: ناراحتی ، دوستی ،
[ دوشنبه 23 مرداد 1396 ] [ ساعت 19 و 21 دقیقه و 59 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
آهنگ های پیشنهادی دلتون :)
دارم بهنام بانی گوش می کنم. غم صداشو دوست دارم...

لطفا آهنگای خوب بهم معرفی کنید. از همونایی که خودتون گوش می کنید و به دلتون نشسته. از هر سبکی و هر نوعی... شاد، غمگین، آروم، بیکلام و... جدید یا قدیمی...
حتی اگه احتمال میدید که گوششون کرده باشم...
پیش پیش یه دنیا ممنون.
بعدا نوشت ها:
آهنگ های شاد از محسن میرزده سراغ دارید آیا؟!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: آهنگ ، آهنگ خوب ،
[ دوشنبه 23 مرداد 1396 ] [ ساعت 17 و 52 دقیقه و 38 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
من برگشتم. همین دیگه!
شما رو نمی دونم ولی من دلم برای تک تکتون تنــــــــــــــــــــــــــــــگ شده بود خیلی
مرسی از کامنتاتون. چقدررر برام نوشته بودید و من چقدررر خوشحال شدم.
تا حالا گفته بودم چقدر دوسِتون دارم؟!


موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: برگشت ، وبلاگ نویسی ،
[ یکشنبه 22 مرداد 1396 ] [ ساعت 11 و 00 دقیقه و 50 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
باز هم از سری پست های عنوان ندار!!!
+ چندان رضا یزدانی گوش نکردم تا حالا ولی آهنگ زخمی اش رو کمی دوست دارم...
"حال این روزای خسته مو نبین خیلی ابریم که این بارون شدم"
+ کاش می شد آدم  بشینه با خیال راحت آلبالو  بخوره. همش باید نگران باشی که نکنه یه موجود ریزِ حال بهم زن بهت خوش آمد بگه

+ امروز تو اتوبوس یه دختر خانومِ خوب نشسته بود صندلی جلویی من. هر چند دقیقه یه بار آینه اش رو در می آورد و یه نگاهی به خودش می کرد. دخترک ساده و دوست داشتنی ای بود. دلم می خواست بزنم رو شونه اش بگم خوب بودنت چک کردن نداره. باور کن به اندازه کافی قشنگ هستی... لبخند رو لبام نشست... احتمالا یکی هم حواسش به من بوده و تو دلش می گفته این دختره الکی داره به چی می خنده!!!  ازکی اینقدر عجیب شدم؟!
+ چقدررر گرمه!
+ دوست داشتم یه سه چهار تا پست دیگه هم بزارم! ولی میزارمشون برا بعد چون چند تا معرفیه و از یکی از این معرفی ها خیلی دل پری دارم!
++ درسته مرگ حقه ولی اتفاق تلخ و دردناکیه. بخصوص وقتی می دونی کسی موقع مرگش توی خونه اش تنها بوده و برای آخرین بار خودش بوده و خودش...  اون موقع داشته به چی فکر می کرده و چه حالی داشته... خدا می دونه...خدا بیامرزدش.
+ بانوی دریا، مهناز، دخترک، بهار کجایید شماها؟! هااان؟! یهو میایید و غیب می شید!

موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 7 مرداد 1396 ] [ ساعت 18 و 40 دقیقه و 13 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
صفحات وب


پشتیبانی