گوش کنیم ؛)
دلارام و دلداده/ پازل باند
آخه دلم/مهرزاد امیرخانی
وای دل بی قرارم/ بهنام بانی
دست بزن/ مازیار فلاحی
ای عشق/ ایوان باند

این قسمت دلارام رو خیلی می دوستم، جالبم می خونه:
مـــــــــــــن یه حس عاشقانه در تو
تـــــــــــــــو یه حس جاودانه در من
مــــــــــن بی بال و پرم بدون روبات
      بی تاج سرم بدون دنیات

مازیار فلاحی هم آدمو وادار می کنه هی دست بزنه :)))

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 20 آذر 1396 ] [ ساعت 19 و 49 دقیقه و 50 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
خیلی وقت بود نبودم. کسی هنوز منو یادشه؟!!
این همه مدت نبودنم رو ببخشید که باعث شد نگران بشید و یا حس های بدی بهتون منتقل شه و خلاصه شرمنده که هر بار  اومدید با نوشته های تکراریم مواجه شدید.
اوضاع نت خیلی خیلی بهتر شده و اصلا قیمت ها به طرز بسیار فوق العاده ای با ترافیک و سرعت متناسب شدن؛ اصلا فراتر از تناسبه بنابراین واجبه که از مسولین یه تشکر قدرشناسانه ای کرد. من به نوبه خودم بسیار مچکرررررم و امیدوارم پشیمون نشم از این تشکر. خلاصه که مرسی :)
علاوه بر این که دستم از دنیای مجازی کوتاه بود تا دیروز حتی یه سطر کتاب هم نخونده بودم و دیروز بالاخره یه کم کتاب نوش جان کردم.
هر وقت بعدِ یه مدت طولانی بر می گردم می بینم یه عده ای که می خوندمشون دیگه نیستن و رفتن :(
دخترک تو کجایی؟ هااان؟!

حس می کنم حس ششم قوی ای دارم یا شایدم زود متوجه می شم چی داره می گذره. از برخی تغییرات بسیار جزئی و ریز. حتی یه لبخند کاملا پنهون اون گوشه موشه های چشم یا حتی فکرای توی ذهن و این گاهی آزار دهنده است.
  گاهی فکر کردن به تغییرات ترسناکه.
از این که مدام دارم مقایسه می کنم و گاهی هم مقایسه میشم به شدت بدم میاد. آدم حسودی میشم این مواقع. بدم میاد از این حس.
می خواستم بنویسم همه بلدن مهربونی کنن حتی اونایی که گاها مهربونی نمی فهمن اما باز پشیمونم کردن از نوشتن و گفتنش.
خوش به حال اونایی که بلدن زندگی رو آسون بگیرن و اصلا تو شرایطی بودن که این آسون گرفتن جزئی از زندگی روزمره اشون شده. خوش به حال همچین آدم هایی که دارن زندگی می کنن.
هزار بار هم بگم باز کمه: از آدم های خیلی خیلی خیلی خیلی بی ملاحظه بدم میاد.
از اینکه وقتی حواسم به یه چیز دیگه است و آدم ها مجبور میشن برای اینکه متوجهشون بشم با حرف یا مخصوصا با دست حواسمو از اون چیزی که متوجهش بودم پرت کنن خیلی خیلی بدم میاد و این حس اصلا دست خودم نیست. از درون عصبانی میشم تا مرز انفجارو مجبور میشم به روی خودم نیارم.
یعضی مواقع بی اراده ترین موجود روی زمینم. بی اراده ترین به معنای واقعی کلمه. احمقانه است اینجوری احمق بودن و احمق به نظر رسیدن! 
خیلی از آرایشگرا تقریبا هیچی بلد نیستن. ادعاشون فراتر از کارشونه.
خوابم به سمت علمی تخیلی بودن تغییر جهت داده بود! تخیلش رو از پونیو قرض گرفته بودم!

همیشه گفتم خرمالو مزه ی کدو حلوایی میده.
از اینکه به "به" می گیم "هیوا" خوشم میاد.
تازه از این که به کدو حلوایی می گیم بورانی هم خوشم میاد.

دلم ساندویچ همبرگر می خواد. از همونایی که گلی برام خرید و هنوز مزه اش زیر زبونمه. خیلی خوشمزه بود اصلا.
تازه هوس چیپس و ماست موسیرم کردم
و هوس یه موگیر قرمز یا گل گلی پارچه ای.یکی قول قرمزشو بهم داده بود؛ همون وقتی که رو سر دروازه بان بنفیکا دیدم و خوشم اومد و بهش گفتم دوست دارم تو برام بخریش  ولی حواس پرته!
گوشیم دیگه واقعنی داغون شده. گوشی می خوام
دوست دارم یه بار توی طبیعت در حالی که با آسمون خدا فاصله ای ندارم، نماز بخونم...
یا یه بار کاملا زیر بارون خیس خیس شم
دلم خیلی چیز میز دیگه هم می خواد...

بخور رازیانه خیلی خوبه.

یه ذره شانسم نداریم: اسپانیا، پرتغال، مراکش : سخته ولی فوتبال قابل پیش بینی نیست 
ایران برای اولین بار قهرمان وزنه بردای جهان شد. هر چی باشه حس خوبی به آدم میده بالاخره :)) تبریک... 
سریع و خشن 5 چقدررر هیجان انگیزه ولی احتمالا زبان اصلیش جذاب تر. چشام کاملا گرد شده بود وقتی داشتم می دیدمش.

خدا دهقان فداکارمون رو بیامرزه و قرین رحمتش کنه. آمین.
زلزله ها دست بردار نیستن انگار...! خدا خودش بخیر بگذرونه.آمین

واقعا فکر می کنم خود خدا برام امن یجیب خونده بود. خیلی حس خوبی بود :)))
خدایا می دونی الان دلم چی می خواد؟؟! دلم  می خواد خودت دعام کنی؛ به نیت چیزی که تو دلمه... دعام می کنی؟!!!
دلم می خواد زودتر اون چیزی که تو ذهنمه رو ادا کنم. میشه لطفا دعا کنید برای اجابت شدنش و بعد فرصت ادا کردنش که با حسی فراتر از خوب همراه خواهد بود؟!

داره برف می باره. برف و هوای سرد اگه آدم دلش خوش نباشه و گرم، کم کم خیلی خیلی دلگیر میشه.
دلاتون گرم و خوش و یلداتون هم پیشاپیش مبارک.

فعلا همین! بعدا چند تا پست معرفی هم میزارم. البته که می شد اینا رو تو ده تا پست بنویسم ولی الان اینجوری بهتره. میشه پنهون شد تو لابلای این همه نوشته ؛)
تازه از راه رسیدم و این همه تایپ بعد از این همه مدت خسته ام کرد.
مرسی که هستید و می دونید که:
سیزی چوخ ایستیم و بودنتون حس خوبی بهم میده.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ پنجشنبه 16 آذر 1396 ] [ ساعت 11 و 17 دقیقه و 54 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
خدایا برایم امن یجیب بخوان :)
تا حالا شده که دلتون بخواد به اندازه صد سال بخوابید تا خستگی از تنتون در بره؟!!

خیلی جمله ی عاشقانه ایه. چند روز پیش اتفاقی خوندمش و از اون جا که به حافظه ی داغونم اعتمادی نیست حتما باید یه جا یادداشتش می کردم:
سن منیم بالاجا اورکیمین، بویوک دونیاسیسان...

چرا گرگ رو دوست داره؟!! برام  عجیبه! گرگ و اسب!!!

بعضی ها قدر مهربونی رو نمی دونن. شاید نه به این علت که نخوان یا آگاه نباشن مهربونی باید قدر دونسته بشه، نه؛ بعضی ها بلد نیستن که قدر خوبی و مهربونی آدم ها رو بدونن. بلد نیستن... هزار بار هم بهشون خوبی کنی نمی فهمن و نه تنها درک نمی کنن بلکه احساس می کنن وظیفته که باهاشون مهربون باشی اما مشکل اینه که برای خودشون قدر دونستنش رو وظیفه نمی دونن اگه قرار بر همچین طرز فکری باشه...!
اینا آدمایی اند که جواب خوبی رو با خوبی نمیدن!

خدایا میشه بغلم کنی، برام لالایی بخونی و من چشمامو ببندم؟!

موضوعات: خودم نوشت ،
[ سه شنبه 30 آبان 1396 ] [ ساعت 17 و 32 دقیقه و 43 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
روز شلوغ کتابخانه ها!
تنها روزی که کتابخونه ها شلوغ میشه روز کتابه!
امسال علاوه بر ثبت نام رایگان، سیم کارت رایگانم میدادن :) و همین طور خوشنویسی رایگان از هر متنی که خودت بخوای به شرط کوتاه بودن ولی خب این ذهنی که ما داریم تو همچین شرایطی قفل می کنه. تنها جملات و بیتایی که به ذهنم رسید همینا بود بقیه اش اونقدر زیاد عاشقانه بودن که بی خیالشون شدم :|  پایینیه مصرع اولش مال منه، دومی مال دوستم.
تازه می تونستی به عنوان مدل هم بشینی و از چهره ات طراحی کنند! مدل بودن واقعا سخته ها! به خصوص اینکه بشینی و چند نفر بصورت همزمان هی زل بزنن بهت!
همین شب 24 ام انگار اینجا هم زلزله پنج و چند ریشتری اومده ولی ما اصلا حسش نکردیم! خدا رو شکر.
بازی ایتالیا و سوئد چقدر هیجان انگیز بود! خیلی وقت بود دلم تا این حد پرپر نزده بود برای بردن تیمی. چرا ایتالیا باید ببازه؟! جام جهانی بدون ایتالیا مزه اش کمتره!
گوش کنید: نزدیکای پاییز سینا شعبانخانی.


موضوعات: خودم نوشت ،
[ جمعه 26 آبان 1396 ] [ ساعت 19 و 01 دقیقه و 57 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
حس و حساسیت!
زلزله ی دیشب رو ما هم احساس کردیم. اونقدر قوی بوده که ما هم حسش کردیم. داشتم فیلم می دیدم که احساس کردم سرم داره گیج میره... اصلا یه لحظه هم به ذهنم خطور نکرد که ممکنه زلزله باشه، گفتم حتما حالم بده و الان خوب میشم؛ بعد دیدم بابا بلند شد گفت زلزله است!!!!  همه امون حس کرده بودیم سرمون گیج میره و حالمون خوش نیست و به خیال خودمون به همدیگه نگفته بودیم که همو ناراحت نکنیم! غافل از این که حال زمین خوب نبوده!
 خدا همه ی درگذشتگان این زلزله رو بیامرزه و به خونواده هاشون صبر بده و ان شا الله که خسارات جانی دیگه بیش تر از اینی که هست نباشه. آمین.
یکی بود که اینجا رو می خوند. یه بار هم با هم آنلاین حرف زدیم. کرمانشاهی بود. ان شالله که حالش خوب باشه و سلامت. آمین. 
اگه هنوز منو می خونین یه خبر از خودتون بدین لطفا.

حس می کنم خیلی حس ها در من مرده...! تلخ بود وقتی متوجهش شدم. بی حس و بی احساس تر از قبل شدم!

نزدیک بود بهشون بگم بهش سلام برسونید! به کسی که دیگه نیست! چقدر نبودش رو حس کردم! بعد لال شدم ...

اینجا هستی؟! اونجا هستی؟!! چرا نیستی؟!! پس چیکار می کنی؟!! منچ بازی میکنی؟!!
دلم می خواست می تونستم بگم نه سودوکو بازی می کنم. تازه کلی هم کیف می کنم! اَه...

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 22 آبان 1396 ] [ ساعت 10 و 39 دقیقه و 50 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
نمی ذارن یه خواب خوش از چشمای آدم بره بالا!
میگم چرا این خواهر و برادر من، دست از سر من بر نمیدارن، نمیزارن بخوابم؟! :(
درست سه شبه که الکی منو از خواب بیدار می کنن و سر به سرم میزارن که مهناز دوباره هذیون گویی هات شروع شد؟!
کدوم هذیون گویی؟! من که تازه چشامو بسته بودم، وسط یه خواب شیرین بودم که با سر و صداهای شما بیدار شدم. الانم که دارم باهاتون حرف میزنم! 
وااای این دوباره شروع کرد. داره هذیون میگه بخوااااااااب بخواااااب. ناااازی... ناااازی...فردا بهش بگیم داشتی هذیون می گفتی باز باور نمی کنه! یادشم نمیاد!
ای بابا به خدا بیدارم. شماها خواب میزارین برا آدم :(((( 
اااالهی... نچ نچ نچ... حالش بده ها... بخوااااب، بخواب.
بعد فرداش باز برا منو خودشون و مامان تعریف می کنن و میخندن و سر به سرم میذارن.

برا یکی دو بار بامزه استا اما دیگه... دیشب کاملا کلافه ام کرده بودن. دوست داشتم هر دوشونو بگیرم بزنم یعنی!
وقتی عصبانی نمیشی همینه دیگه
اصلا برای همینه که مدام خواب پریشون می بینم! (بزار بندازم گردن اینا) همین امروز وسط یه خواب قاراشمیش بودم که بیدار شدم یهو!

من اینا رو چی بگم؟! اصلا چرا همه دوست دارن سر به سرم بزارن؟!!! خدایا سر به سرشون بزار لطفا ؛)
 گوش کنید. قشنگه: شوخی حمید هیراد.

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: خواب ، سر به سر گذاشتن ، شوخی ،
[ دوشنبه 15 آبان 1396 ] [ ساعت 18 و 00 دقیقه و 10 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
برام یه رویای واقعی بباف! + یه پی نوشتِ دوست داشتنی
میگن وقتی کسی دلتنگت باشه و بهت فکر کنه، خیلی درصد :) احتمال داره که تو خوابش رو ببینی!!! عجبااا من که معتقدم برعکسش درست تره؟! یعنی من اگه دلتنگ کسی باشم و به فکرش، ممکنه خودم خوابش رو ببینم نه اون خواب منو؟!!! اینجوری درست تر به نظر نمی رسه؟!

داشتم راز می خوندم؛ همون قانون جذب! به نظرم درست نیست که تو هیچ کاری نکنی و بعد به اون چیزی که فکر می کنی برسی! یعنی بدون تلاش نمی شه. البته این کتاب نکته های مثبتی هم داره: تشویقت می کنه به مثبت اندیشی و اینکه سعی کنی خواسته هات رو از یاد نبری و بهشون فکر کنی، خودت رو باور و دوست داشته باشی! و بعضی نکات مثبت دیگه که به نظرم تاثیر زیادی هم میزاره. یا اینکه خوبی کنی خوبی می بینی خب آره ولی شاید همیشه اینجور نیست و اونی که بهش خوبی کردی اصلا حواسش نیست یا خوبی رو نمی فهمه اما بالاخره تو نتیجه کار خوبت رو می بینی شاید نه از جانب اون شخص. درباره بعضی اتفاقات کوچیک که مثلا به کسی فکر می کنیم و بعد یه پیام ازش دریافت می کنیم میشه مثلا اسمش رو گذاشت قانون جذب ولی اینکه به یه مقدار زیادی پول فکر کنی و هیچ کاری نکنی و همون مقدار بیفته تو بغلت! نه. یا اینکه به جنگ و بدی ها و ستم هایی که تو این دنیا اتفاق می افته میفته فکر نکنیم!!!! و یا به فقر و فقرا فکر نکنیم چون همونا رو جذب می کنیم؟! شاید یکی برنامه خوبی براشون داشته باشه و کاری بتونه براشون بکنه؟! هووم؟!
 اینکه هیچ کاری نکنی و به صرف فکر کردن به آرزوهات به اونا برسی اوووم...؟! فقط شاید گاهی شانس باهات یار باشه! 
خلاصه اینکه باید یه حد و حدودی برای این قانونِ نه چندان علمی قائل شدو نه اینکه همه اش رو پذیرفت.  باید عاقلانه سنجیدش! فقط نباید غرق رویا شد! نباید خیلی غرق شد!
خدا درباره  قانون جذب بهتر تری بهمون گفته: از تو حرکت از من برکت... شکر نعمت نعمتت افزون کند... و این که کار درست رو انجام بده، تلاشت رو بکن و بقیه اش رو بزار به عهده خدا... و دعاااااااا...از خود خدا انتظار داشته باشیم، سپاسگزاری کنیم و بهش ایمان داشته باشیم...باور، ایمان و امید...
باید اینا رو هم در نظر داشت.

به هیچ کدوم از سرویس های وبلاگ دهی اعتمادی نیست، بلاگفا، پرشین بلاگ و بلاگ اسکای، زمان نه چندان دوری کاربراشونو ناراحت کردن و گاها از دست دادن... حواستون باشه بک آپ بگیرید البته اگه نوشته هاتون براتون مهمه!

چرا بعضی ها موقع حرف زدن و سخنرانی فکر می کنن هر چی کلمات رو بکِشن تاثیرشون زیادتر هم میشه؟!!! همیشه که اینجور نیست! کلمات رو نکُشیم! لطفا!

گوش کنید: خواستنی امیرحسین آرمان

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: رویا ، خواب ، کلمات ، راز ، جذب ،
[ جمعه 12 آبان 1396 ] [ ساعت 19 و 47 دقیقه و 24 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
قانون نانوشته ی رویا
چقدررررر کابوس وارانه است که درست وسط یه رویای شیرینِ خوشمزه باشی و از خواب بپری!!
بعد هی محکم چشماتو ببندی و مصرانه سعی کنی ادامه اش رو ببینی اما ممکن نباشه!ااااااااااااااااه...

ناخوداگاهانه! است یعنی اونقدر رویاها شیرین تر از واقعیتند که مغز و روحمون نمی تونن باور کنن، بعد دستور میرسه که چشماتو باز کن که مطمئن شی واقعیه یا خیالی! وگرنه چه دلیلی داره همیشه رویاهای شیرین نصفه باقی می مونن شبیه یه داستان کوتاه!!
هوووم؟!! اینجوری نیست به نظرتون؟!!!

کابوس ها هم نصفه می مونن اما با این تفاوت که ترس  باعث میشه که کابوسها تموم بشن ...

+ خداییش عجب رویای شیرینی بود!
گاهی این رویاهای شیرینِ کوتاه و نصفه و نیمه خیلی خوبن!

موضوعات: خودم نوشت ،
[ چهارشنبه 10 آبان 1396 ] [ ساعت 14 و 51 دقیقه و 22 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
گزارش هفتگی؟!!
گاهی وقتا آدم حوصله نداره چیزی بنویسه، گاهی دلش می خواد بنویسه اما نمی تونه یا نمیشه بنا به شرایطی و گاهی هم چیزی برای نوشتن نیست! خب تو این مدت همه اش در موردم صدق می کرد! اصلا نتمان هم تمامید و دیگه اجازه نداد چیزی بنویسم دلیل از این بالاتر؟!
هزار بار قبل از این گفتم اما دلم می خواد باز تکرارش کنم که دلم برا تک تکتون تنگ شده بود.
خواننده های خاموش عزیزم، چرا اینقدر کنجکاوید؟! واقعا دلم می خواد بدونم :)
یه هفته است سرما خوردم و دوباره چند گرم اضافه شده رو به باد فنا دادم! اصلا الان وقت سرما خوردنه! هنوزم خوبِ خوب نشدم! نمیشه شادی بخورم؟!
اتفاق خوبیه که از شدت وابستگیم به اینجا کم شده! فکر می کنم الان به تعادل رسیدم! شایدم فقط فکر میکنم!

تو نوار زرد، عشق کاوه و باباش جذاب تر از بخش های دیگه ی فیلمه و برخلاف اکثر مواقع بازی سیروس گرجستانی عجیب دلنشینه :)
مادربزرگم که بهش می گیم ننه، به سوسانو می گه سوسن :))
من هلاک این موسیقی متن بیکلام و غمگین هشت و نیم دقیقه ام. چرا پیداش نمی کنم؟!
دلم برا خندوانه تنگ شده!

چند بار با دوستان رفتیم بیرون و خوش گذروندیم و گفتیم و خندیدیم و بستنی خوردیم در حالیکه دندونامون از شدت سرمای هوا آهنگ می نواختند ؛)) ولی چسبید! به قول دوستم اصلا بستنی تو سرما می چسبه!
چقدر حس خوبی بهت میده با کسی از رویاهات حرف بزنی و متقابلا رویا بشنوی :)))

در لحظه باید حواسمون باشه که چی آرزو می کنیم!

بهش میگم چه خبره هر روز از خودت سلفی می گیری؟ حوصله ات سر نمیره؟! 
برگشته زل زده تو چشمام و با لحن و لهجه ی خاصی بهم میگه:
دختری که از خودش سلفی نگیره دختر نیست که شلغمه.
اکیدا بهش توصیه کردم دیگه به من نگه شلغم:|

تنبل شدم! روزی به زور چند صفحه می خونم! نمی دونم چرا؟!تنبل کی بود من هان؟!! نه درستش اینه که تنبل های پیش از من سوء تفاهم بودند!!!
بعد اینکه توضیح این نکته ضروریه که دوستان فکر میکنند من کل روز کتاب دستمه. نه عزیزان من اینطور نیست! یکی دو ساعت مطالعه می کنم. اصلا هم تندخوان نیستم، اصولش رو هم نمی دونم. با این حافظه ای که من دارم تند بخونم به یه ماه نرسیده همه اش می پره. اونقدر کندم که ممکنه تو یه ساعت حتی 30، 40 صفحه هم نخونم! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! بعدشم ترک عادت موجب مرض است :)

می خوام روی ماه خدا رو ببوسم... 

+(می گه فعلا دست نگه دار!)

همین دیگه! 

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: گزارش ،
[ پنجشنبه 4 آبان 1396 ] [ ساعت 19 و 18 دقیقه و 24 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
یکی از دوستام!
بهم میگه دوست دارم تو اوج خوشبختی از این دنیا برم!
می گم آخه چرا؟! من که حاضر نیستم هرگز تو اوج خداحافظی کنم!
میگه چند سالی خوشبخت باشم؛ مزه ی خوشبختی رو حس کنم و بعد...
داشتم تمام سعیم رو می کردم که بهش بقبولونم اینطوری خوب نیست... 
که گفت هر کس یه اعتقادی داره... راست می گفت درباره ی اعتقاد هر آدمی... فقط من حواسم نبود...!
شایدم نباید بگم هرگز... هرگز نگو هرگز... ولی می تونم بگم دوست ندارم! هر چی دلبستگی کمتر بریدن راحت تر! نه؟!
راضیه، راضیه به مرگ تو اوچ خوشبختی!

+ ای زمین، ای گور، ای مادر
کی در آغوش تو خواهم خفت؟!
نوبتم را به کسی مسپار
نوبتم را به کسی مسپار...
"نادر نادرپور"

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: راضی ، مرگ ، اوج خوشبختی ،
[ پنجشنبه 20 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 44 دقیقه و 10 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
گاهی وقت ها خود را به بی خیالی زدن هم خوب است :|
حواسمم پرت کرد! 
اما مهم تر و بیش تر از اون یادم آورد که من آرزومو یادم رفته بود... آرزومو یادم رفته بود... آرزومو یادم رفته بود... یادم رفته بود...هه...هعیییییییییییی!

به کسی که آرزوشو یادش رفته بود چی میگن؟ یه آدم نادونِ گیجِ بی فکر؟!!! نه؛ نه ناقصه! چی میگن؟! هیچ صفتی به ذهنم نمی رسه که توصیفم کنه!


# حواسم پرت بوده که کامنت دهی پست قبلی رو گذاشته بودم که فعال بمونه و میشه شما این بی فکری منو ببخشید دوستای ماهم؟!! جوابتونو خصوصی تو وب خودتون میدم. شرمنده ام

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: خدا ،
[ دوشنبه 17 مهر 1396 ] [ ساعت 12 و 31 دقیقه و 39 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
باشه؟!
حواسمو پرت می کنی؟!

یه جای دور...! 

خیــــــــــلی دوووووووووووووووووور...!

یا به یه رویای نزدیک؟!

 هوووووم؟!

فقط حواسمو پرت کن...

محکم پرتش کن...

درست نشونه بگیر 
 
فقط به هدف بخوره...

حواس پرت نشم.

آماده ام....
و 
منتظر...

حواسمو پرت کن.

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: حواس ، حواسمو پرت کن ، خدا ،
[ شنبه 15 مهر 1396 ] [ ساعت 19 و 04 دقیقه و 33 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
خدا داند و من!
کیلو، لیتر، قطره یا ...؟! واحد اندازه گیریش رو میگم!

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست...*

* قیصر امین پور

موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 15 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 42 دقیقه و 51 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
:(
هیچ وقت خودتو دست کم نگیر!
البته که هر چیزی حدی داره.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 15 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 40 دقیقه و 44 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
تفکر نادرست؟!!
اشتباه می کنیم که فکر می کنیم خیلی از اتفاقات ممکن نیست برای خودِ ما هم پیش بیاد...!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: اشتباه ، تفکر نادرست ،
[ جمعه 14 مهر 1396 ] [ ساعت 19 و 36 دقیقه و 19 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
آن چه خدا خواست همان می شود...
گاهی شرایطی باعث می شه آدم یه تصمیمی رو بگیره یا نگیره! این تصمیمی که می گیره از روی میل و خواست خودش نیست... بعدها متوجه می شه که شایدم خوب شد که این جوری پیش رفت اما یه نکته هست و اونم این که کاش خدا از همون اول نمیذاشت که همچین شرایطی باشه و کاش اون تصمیمی رو که میل دل بود به صلاحش میدونست....

آن چه دلم خواست نه آن می شود....
" علامه طباطبایی

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: دل ، خدا ، تصمیم ،
[ جمعه 14 مهر 1396 ] [ ساعت 11 و 38 دقیقه و 07 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
یه دیالوگ از یه فیلمِ بی نام!!!!!!!!!!!!!
اگه منو نداشتی چیکارمی کردی؟
می رفتم می مردم!
هیچ وقت به خاطر نبودکسی خودت رو از یاد نبر، زندگی کن!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: دیالوگ ،
[ جمعه 14 مهر 1396 ] [ ساعت 11 و 13 دقیقه و 26 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
باز از هر دری سخنی!
- سخنرانی های آقای رفیعی خیلی به دلم می شینه. فوق العاده خوب حرف می زنه و نحوه ی حرف زدنش خیلی خیلی جذابه تا جایی که وقتی بهش گوش می کنم دیگه حواسم به دور و برم نیست. اصلا این یکی از اصل های اساسی سخنرانی های معرکه است! وقتی گوینده خواب آلود باشه، قطع به یقین مستمعش رو هم به خواب دعوت می کنه و گویی براش لالایی می خونه این گونه سخنرانی ها اصلا ارزشی ندارن اما بالعکسش فوق العاده رو مخاطب تاثیرگذاره. برای اینکه سخنران دقیقا می دونه چی می خواد بگه و چه تاثیری رو شاهد باشه و چطوری ادامه بده و اصلا چیکار کنه. جوری حرف می زنه که انگار داره درباره جذاب ترین موضوعات عالم حرف میزنه؛ یعنی اون شوق و اشتیاق تو خودش هم موج میزنه!
خلاصه همین دیگه! این همه حرف زدم که بگم صحبت های ایشون رو بسیار دوست دارم.
البته نکته دیگه ای هم هستا و اون اینکه
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد/ غنچه ی خاموش بلبل را به گفتار آورد*
* صائب تبریزی :))))))))))

- آهنگِ غمگینِ صدای رضا هلالی فوق العاده است و همین طور صدای آهنگینِ حامد زمانی؛
گوش کنید: رفیقم حسین رو با صدای این دو...
- بازی بیتا سحرخیز در شکوه یک زندگی خیره کننده است. به نظرم یکی از بهترین بازیهاشه با اون لهجه ی شیرینش. دوست دارم گوشش کنم...
- کتاب حماسه حسینی رو می خوام سه باره :) بخونم. اونقدر که خوبه این کتاب ولی چون سه جلده، طول می کشه تا ازش بنویسم و چون الان فرصت مناسب تریه برا خوندنش پس پیشاپیش توصیه اش می کنم تا شما هم شروع کنید خوندنش رو؛ که با هم بخونیم ؛)

موضوعات: خودم نوشت ،
[ چهارشنبه 12 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 56 دقیقه و 29 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
و انگار تمامی ندارد!
سیگار پشت سیگار...!!!
یک رویای پردود...!!!
احیانا رویاهای کسی با خواب های من جابه جا نشده؟!!!!!!!!!!!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: خواب ، رویا ، کابوس ،
[ چهارشنبه 12 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 53 دقیقه و 38 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : .
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ سه شنبه 11 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 43 دقیقه و 28 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
ببین چقدررر حواسم پرته که یادم رفته وبم دو هفته است که دو ساله شده! چقدر زود گذشت... چقدر همه چی زود می گذره و نمی گذره...

+ عنوان از قیصر امین پورِ محبوبِ من.
 کم پیش میاد بین دو تا عنوان مردد بشم! "این گلشن خزان زده جای نشاط نیست" ؟! 
هست...! کم هست! اگه غما بزارن... یا چی...؟  راست می گه چندان جای نشاط نیست...
 تک مصرع از فریدون مشیری محبوب ترم :)

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 10 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 55 دقیقه و 41 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
ضربتی نوش کن!
یه جوری ترسوندم که داشتم سکته می کردم! بعد در عین اینکه هر دو داریم می خندیم دلش برام می سوزه :||||| اما بازم معتقده باید گاهی همچین کارهایی بکنیم و کیفشو ببریم !
نکنید عزیزان! از این کارها نکنید!
ناگفته نمونه من خودم یه زمانی استادی بودم تو کار ترسوندن دیگران اما از وقتی که یه جایی خوندم که برای کلیه های فرد ترسنده ضرر داره، با احتمال یک درصدی اینکه ممکنه درست باشه، دیگه میشه گفت تقریبا دست از این شیطنت کشیدم!!!
واقعا هم سابقه ی درازی تو این کار دارما و چه لذت هایی که نبردم الان دارم ضربت های همون شیطنت ها رو نووووش می کنم... انقدرم بدم میاد منو می ترسونن. قلبم میاد تو دهنم و حرصم می گیره... دلتون میاد اصلا؟!!!!
نکنید عزیزان من! نکنید...

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: ترس ، ترساندن ،
[ دوشنبه 10 مهر 1396 ] [ ساعت 17 و 34 دقیقه و 40 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
تنگ شد از غم دل جای به من...
یک احساس سرگردانی وگم گشتگی عجیب!

#یک دل و این همه غم؛ وای به من...
فروغی بسطامی.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ یکشنبه 9 مهر 1396 ] [ ساعت 20 و 05 دقیقه و 47 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
روح شعر!
حقیقتش با اشعاری که ترجمه میشن نمی تونم ارتباط بگیرم و برام اونقدری دلنشین نیستن که مشتاقانه برم سمتشون.
به نظرم این جور می رسه که با ترجمه فقط جسما منتقل می شن و روحشون جا می مونه؛ این روح رو از دست میدن، برا همینه که کمتر شعری هست که ترجمه شده باشه و واقعا به دل بشینه اما درباره آثار منثور فرق می کنه شاید کوتاه و بلندی اثر تاثیر زیادی تو این مورد داره. برای این که شعر کوتاهه و شاعر تمام احساسش رو می خواد تو همون چند کلمه بیان کنه، احساساتی که فقط با اون کلمه ها می شه بیانش کرد و با قواعد مختص به همون زبان مبدا!


# دوستت دارم من ای درجسم عالم جان حسین
آذری می خوانمت جانیم سنه قوربان حسین

موضوعات: خودم نوشت ،
[ سه شنبه 4 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 44 دقیقه و 57 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
قدرت های پنهان!
ما قدرت خیلی چیزها رو دست کم می گیریم. شاید  دوست داریم که دست کم بگیریم یا شایدم عادت کردیم که دست کم بگیریم، شاید... شاید... شاید...
شاید باید بیشتر حواسمون باشه به آدم های دور و برمون. به نوشته ها و کتاب هایی که می خونیم و فیلم هایی که می بینیم و خیلی چیزهای دیگه. ممکنه حتی بدون این که خودمون بخوایم یا متوجه باشیم؛ شبیه کسی بشیم که دوستش داریم و یا حتی دوستش نداریم یا اونقدر تحت تاثیر قرار بگیریم که اون قسمت از خود خوبمون رو که نباید،فراموش کنیم...

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 3 مهر 1396 ] [ ساعت 11 و 00 دقیقه و 21 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
راهنمایی لطفا!
یکی از دوستام برام نوشته که وقتی وبمو باز می کنه آنتی ویروسش بهش هشدار میده! و یک بار که بی توجهی کرده و اومده وبم کل ویندوزش بهم ریخته.
شما هم همچین مشکلی دارید با وب من؟!!!
برام بنویسید لطفا تا بدونم و این که راه حل بدید بهم؛ چیکار بکنم؟!!! 
لطفا خاموش ها و کسایی که اولین بار میان اینجا هم نظرشون رو بگن.
مرسی.

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: مشکل ، راهنمایی ، ویروس! ،
[ یکشنبه 2 مهر 1396 ] [ ساعت 12 و 21 دقیقه و 38 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
و این رویاهای عجیب و غریبِ ادامه دار!
مهناز فرشته ی مرگ تو رو برای من انتخاب کرده...!!!!

+ :||||||||||||||

موضوعات: خودم نوشت ،
[ شنبه 1 مهر 1396 ] [ ساعت 10 و 10 دقیقه و 30 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
آرزوها
خودت بهتر از من می دونی که بعضی آرزوها تاریخ مصرف دارند؛
اگه به موقع اتفاق نیفتند،
اگه درست سرِ وقت برآورده نشن،
دیگه حالت رو خوب نمی کنند
حتی اگه هزار بار هم بهتر از اون چیزی که تو ذهنت بود، اتفاق بیفتند...

من امروز بیشتر از هر روز دیگه ای به معجزه نیاز دارم...

موضوعات: خودم نوشت ،
[ جمعه 31 شهریور 1396 ] [ ساعت 10 و 20 دقیقه و 19 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
؟!
دل کندن... دل کندن... دل کندن... دل را کندن!!!

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: دل کندن ، دل را کندن ،
[ جمعه 31 شهریور 1396 ] [ ساعت 10 و 10 دقیقه و 44 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
تپلی ها :)

مسابقه ادابازی دیشب بین پالت و صدا و سیما خیلی بامزه بود. خدایی خیلی خنده دار بودند. به خصوص امید نعمتی و محمد معتضدی.
چقدرررررررر خندیدیم و امشبم احتمالا یه شب پر خنده رو در پیش داریم
واقعنی دمشون خیلی گرم.
منم دلم می خواد تپلی شم. خیلیم دلم می خواد

موضوعات: خودم نوشت ،
[ دوشنبه 20 شهریور 1396 ] [ ساعت 11 و 01 دقیقه و 34 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
صفحات وب


پشتیبانی