یکی از دوستام!
بهم میگه دوست دارم تو اوج خوشبختی از این دنیا برم!
می گم آخه چرا؟! من که حاضر نیستم هرگز تو اوج خداحافظی کنم!
میگه چند سالی خوشبخت باشم؛ مزه ی خوشبختی رو حس کنم و بعد...
داشتم تمام سعیم رو می کردم که بهش بقبولونم اینطوری خوب نیست... 
که گفت هر کس یه اعتقادی داره... راست می گفت درباره ی اعتقاد هر آدمی... فقط من حواسم نبود...!
شایدم نباید بگم هرگز... هرگز نگو هرگز... ولی می تونم بگم دوست ندارم! هر چی دلبستگی کمتر بریدن راحت تر! نه؟!
راضیه، راضیه به مرگ تو اوچ خوشبختی!

+ ای زمین، ای گور، ای مادر
کی در آغوش تو خواهم خفت؟!
نوبتم را به کسی مسپار
نوبتم را به کسی مسپار...
"نادر نادرپور"

موضوعات: خودم نوشت ،
برچسب ها: راضی ، مرگ ، اوج خوشبختی ،
[ پنجشنبه 20 مهر 1396 ] [ ساعت 18 و 44 دقیقه و 10 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]
اتفاق
چند روز پیش اتفاق خیلی بدی افتاد؛، خاله ام و شوهر خاله ام تو جاده تصادف کردند و متاسفانه شوهر خاله ام فوت شدند. خاله ام تو بیمارستان بود و نمی دونست که چه اتفاقی افتاده ولی حدس می زد اما قرار شد که بهش نگیم چون وضعیتش مناسب نبود و تازه بعد از ترخیص از بیمارستان فهمید که چی شده.
دردناک بود شنیدن حرفا، آرزو ها و بی تابیهاش برای شوهرش. راضی بود که خودش بمیره ولی همسرش نه.
ممنون می شم برای شادی روحشون صلواتی بفرستین.

خلاصه این که آدم از یه لحظه بعدش خبر نداره.باید حواسمون باشه که معلوم نیست مرگ  کی سراغمون میاد شاید یه لحظه بعد باشه یا شایدم فردا؛ حداقلش اینه که سعیمون رو برای خوب زندگی کردن بکنیم و همدیگه رو دوست داشته باشیم و خدا رو شکر کنیم بابت داشته هامون.
چیز دیگه ای که می خوام بگم راجع به وضعیت افتضاح بعضی از بیمارستان ها و اخلاق افتضاح تر بعضی از پرستارهاست. من واقعا نمی تونم  علت این نامهربونی هاشون رو بفهمم. 
کاش شرایط خاص تری برای پذیرفته شدن تو همچین رشته هایی وجود داشت. مثلا بعد از پذیرفته شدن روانشناسی می شدن یا چه می دونم هر ترم حداقل دو واحد اخلاق ویژه پاس می کردن! مریض و ایضا کسی که همراهشون هست به اندازه کافی تو شرایط خوبی نیستن حداقل شماها نباید دیگه بدترش کنید. کوچیکترین کاری که می تونید بکنید اینه که سرراست جوابشون رو بدید. 
همین دیگه! باید خودم رو خالی می کردم.


+ برای نیلوفر؛ صابر؛ بی نام؛ حالا هر چی که اسمتونه:
من خالی شدم شما چطور؟!!!! حرفتون رو زدین حالتون خوب شد ؟!!!!! فکر می کنین به همین راحتیه نظر بزارین و من نفهمم که کی هستین؟! حالا با هر اسمی.
 من واقعا نمی فهمم که چرا دست از سر وب من بر نمی دارین. کار و زندگی ندارین که علاوه بر خوندن تموم پست ها کامنت های تمام پست های من رو  هم می خونین و به این هم قانع نیستین و باز میرین سراغ وب کسایی که می خونمشون و  تمام کامنت هایی که می زارم  رو هم می خونین؟!
شمایی که بیشتر از خود من به وب سر می زنید، به جای این که این جوری بی ادبانه خودتون رو خالی کنین بهتره دیگه وب من رو نخونین که خودآزاری نشه براتون.

موضوعات: خودم نوشت ،
[ پنجشنبه 7 بهمن 1395 ] [ ساعت 16 و 35 دقیقه و 55 ثانیه ] [ مهناز ] [ نظرات () ]


پشتیبانی